پارت بیست :

باد‌ کم‌کم‌داشت‌ شبیه‌به طوفان‌می‌شد و هر‌لحظه قدرتش‌را بیشتر‌ می‌کرد‌ ساعت‌شش‌عصر بود دوباره‌ موج‌عابران‌ به خیابان‌ها شروع‌شده بود.
رستا‌ در اتاق‌خودش مشغول‌ مرور دروسش بود و امیر‌علی آماده‌می‌شد که مغازه‌اش را بعد‌از چند روز‌تعطیلی‌ باز‌کند.
هادی‌ قرآن‌بزرگش را به دست‌گرفته بود سوره‌مبارک‌حدید‌ را می‌خواند که صدای‌ زنگ‌آیفون‌ شنیده‌شده شد‌. هØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • گیسو

    6

    بنظرم عضو انجمن هایی ک قلم رو تعلیم میکنن بشید و و سطح قلمتون رو بالا ببرید.باز هم تکرار میکنم اصلا قصد بدی نداشتم فقط علاقه به نویسندگی رو در شما دیدم گفتم بهتون بگم میتونید رشدش بدید و بهتر تر بشید

    ۴ سال پیش
  • ارسال نظر

    4

    بله چه خوب که ما برای داشتن هویت نویسندگی باید به مرتبه ای برسیم که حروف کلمات رو به غلط ننویسیم تا معنا را درست و دقیق برسانیم و همچنین کلمات عدیده ای از فارسی اصیلمان یاد گرفته باشیم وبه کار ببندیم.

    ۴ سال پیش
  • گیسو

    1

    دقیق متوجه نشدم! اگر با بنده هستید که میتونید رمان های من رو بخونید... فردی نیستم که از خودم تعریف کنم اما قلمم جوری هست که به عنوان نویسنده یک انجمن شناخته بشم اگر هم که با بنده نبودید خب موفق باشید.

    ۴ سال پیش
  • «~قشنگ‌تر از پریا~»

    0

    میشه اسم کامل یا رماناتونو بگید خانم گیسو؟🌱♥️

    ۴ سال پیش
  • مهراد

    4

    میدونم آخ این روزا بدجور درگیر درس و مشق شدم الکی الکی یه کلمه تی رو سرهم میکنم دوم من اصلا عضو انجمن نیستم عشقی مینویسم

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    4

    بنظرتون این توهین به خواننده هانیست

    ۴ سال پیش
  • نرگس

    3

    خانم گیسو درست میگن جناب رستایی. شما قلمتون زیباست اما جای بهتر شودن داره خب عضو انجمن های رمان نویسی بشید تا قلمتون به اون درجه از خوبی برسه خسته نباشید :))

    ۴ سال پیش
  • گیسو

    1

    خودتون بهتر از هر کسی میتونید اشکالات پارتتون رو بفهمید. من اصلا قصد تخریب شما رو نداشتم یا بگم قلمتون ضعیفه اتفاقا قلم خوبی دارید و قویه فقط یه اشکالات ریز داره که اگه رفع بشه خیلی بهتره بنظرم...

    ۴ سال پیش
  • گیسو

    0

    طوری ک متوجه شدم نویسنده رمانش رو به ویراستار میده، خب من به عنوان یک نویسنده بهتون میگم که به جای اینکه به ویراستار بدید و در حال حاضر بازم کلی ایراد داره وقت روی تعلیم قلم خودتون بزارید چون...

    ۴ سال پیش
  • Mahtab❤

    1

    واییی بیچاره نفس💔

    ۴ سال پیش
  • نیکا

    2

    خیلی قشنگه. اما من واقعا نمی دونم چرا مردم انقدر دیگران رو قضاوت میکنن!! من خودم به عنوان یه دختر ایرانی تو دانشگاه آرامش ندارم در حالی که آقا مهراد یه گوشه در حال *** خوندن هستن آخه تو یه دانشگاهیم

    ۴ سال پیش
  • «~قشنگ‌تر از پریا~»

    0

    مهراد اقای نویسنده ت ک بدترش کردی؟🤣 بابد بنویسی ضجه هااا 🤣😎

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    2

    یعنی فقط این پارت واقعی

    ۴ سال پیش
  • مهراد رستایی | نویسنده رمان

    بله همچین اتفاقی زمانی که دوازده سالم بود برای همسایمون افتاد قراره اونم بنویسم

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    2

    عزیزم بیچاره نفس 😔یعنی هادی از جریان نفس خبر نداشته 😏😤

    ۴ سال پیش
کپی شد!