پارت هشتاد و هشتم :

***
چند روزی گذشته بود و چهره‌ی ناراحت سعید از مقابل چشم‌های شیدا کنار نمی‌رفت. مدام فکرش درگیر بود. فقط شماره‌ی منزلشان را داشت که نمی‌توانست زنگ بزند. می‌دانست فرهاد شماره‌ی روزبه را دارد اما روی اینکه از او شماره بگیرد را هم نداشت. یکدفعه یادش آمد که می‌شود شماره‌ی مطب روزبه را از صدوهجده بگیرد!
بی‌درنگ تماس گرفت و بعد از گفتن اسم و فامیلی و تخصص روزبه، شماره‌ی مطبش را گر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعیده

    0

    خیلی رمان خوبی بود من که خوشم اومد

    ۳ ماه پیش
  • بیتا

    1

    دست مریزاد به نویسنده این رمان، واقعا زیبا و بدون هیچ جای نقدی...همه چی عالی

    ۳ ماه پیش
  • ماری

    1

    سلام خدمت استاد بزگوار رمان بی نهایت جالب بود سپاسگزارم قلمتون توانا

    ۶ ماه پیش
  • سحر

    0

    خیلی قشنگ بود واقعا دوستش داشتم دوشبه تمومش کردم میرم واسه فصل دوم خسته نباشی نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    مثل همیشه بهترین 😍با همه شادی ها و غمش تمومش کردم😍❤️مرسی که انقدر قلمت قشنگی داری ❤️❤️قلمت مانا عزیزم 💋❤️

    ۱ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    عزیزمی، ممنون که نظرت رو گفتی و کلی انرژی دادی. نوش نگاهت 😘♥

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    فول عالی مرسی نگار جونم 😍خیلی خیلی خوشحال شدم زنگی همشون به خوبی حل شد😍خیلی خیلی قشنگه تمومش کردی مرسی عزیزم ❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • اعظم

    0

    عالی بودممنون

    ۲ سال پیش
  • عاطفه

    0

    عالی عالی عالی

    ۲ سال پیش
  • یکتا

    0

    رمان خوبی بود

    ۳ سال پیش
  • سارا

    1

    عالیییی بود😘😘

    ۴ سال پیش
  • N

    2

    ده هزار بار هر پارت خواندم کی فصل دومش میاد 😭ای خداا🥺باورم نمیشه سیزده روز نیستش 😭😂

    ۴ سال پیش
  • Zara

    7

    تو جلد دوم، بچه سومیه فرهاد باشه،زندگی شیوا و امیرعلی اینکه چجوری زندگیشونو میسازن...لطفا زودتر بیاد ک این رمان مخاطباش و از دست نده

    ۴ سال پیش
  • N

    12

    سلام نگار جون عزیزم برای فصل دوم رمان یک عمر تاوان سریع جمعش نکن یعنی ازدواج کنن از دوران عقدشون عروسیشون حتی اگر میشه شیدا حامله بشه بابا شدن سعید رو هم ببینیم با مسخره بازیاش

    ۴ سال پیش
  • سمانه

    5

    عالی بود♥ دستت طلا قلمت ماندگار ❤🌹 یکی از بهترین رمان هایی بود که تا به حال خوندم. بینهایت زیبا بود. ممنون🥰

    ۴ سال پیش
  • S_a_ra

    3

    کشکی کشکی تیمام شد؟خداوکالت؟انتظارشو نداشتم،پوف

    ۴ سال پیش
کپی شد!