پارت هشتاد و هفتم :
ریما کنارش نشست و سر به زیر با انگشتهایش ور میرفت. فرهاد کمی سمتش مایل شد و موهایی که آزادانه روی شانههایش ریخته بود را کنار زد. نگاهی به نیمرخ غمگین ریما انداخت و لبخند زد.
- چته ریما؟ چرا اینقدر بهم ریختی؟ عوض شدی. دلم برای اون ریمای اول ازدواج تنگ شده!
ریما چانه لرزاند و با اخم ظریفی بغضش را قورت داد. فرهاد با ملایمت و شمرده گفت:
- تو که میدونستی دلارام زندهاس. میدون
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
تی تی
5بچه دارشدن بعد ۱۸ سال؟؟؟؟😶 خوشبحال ریما و اون بچه..... اگه حامله بشه،بچش میشه کوچیک ترین عضو خانواده....چه باحال😹
۴ سال پیششکلات بانو
8خوشحالم که حال شیدا بهتر شده 😍
۴ سال پیشدخترای من
7چقدر خوب بود این پارت 🙏
۴ سال پیشمهدیه
12رمان التیام رو اگه نخونیم اشکالی داره؟ یعنی واسه ادامه این رمان گیج میشیم از اتفاقاتی که برای خانواده پژوهان در التیام افتاده؟
۴ سال پیشمدی
12چه پارت کیوتیبییییییییییی چیشام گلب شد
۴ سال پیشتیناشوونم
14ممنون از نویسنده جون. این رمان پر از درس عبرت برای همه ست.
۴ سال پیشزهرا
19فرهاد واقعر مرد بی نطیری ریما باید به فرهاد اعتماد کندهمان طور که بهفکر زندگی خووش باید به فکر زندگی دیگران هم باشد
۴ سال پیش...
15عکس بقیه شخصیتا رو نمیزارین حالا که دیگه رمان کم کم تمومه
۴ سال پیشR
15عاشق این پارت شدم 😂😍
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

.
7باحاله اما چرا آنقدر شیر تو شیر بشه یعنی یکسال تموم التیام رو بخونیم بعد سال بعد جلد دوم التیام که با همین داستان اشتراک داره رو بخونیم اذیت شدیم خو