پارت دوازده :
دخترک آهسته پلک گشود، دیدش تار بود و رفته رفته چهره ی حسام واضح تر شد. لحظه ای به چشم های دریایی حسام خیره شد و بعد به اطراف چشم چرخاند، لب زد:
- من کجام؟!
- بیمارستانی، خوبی؟ درد نداری؟
هنوز گیج و گنگ بود. حرف حسام را در ذهن مرور کرد و یکباره چشم درشت کرد. هولناک گفت:« بیمارستان!»
نیمخیز شد تا از روی تخت بلند شود اما دلش تیر کشید و صورتش از درد مچاله شد. نالید و به پشت دراز کشید
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zohreh
1عشقههه
۵ سال پیشSamin
2عالیه من ک خودم شخصا عاشق رمان شدم ❤❤❤
۵ سال پیشمروا
4مث همیشه عالی نگار جان💞💕
۵ سال پیششیوا
8وایی الهیی پس خیالم بابت نیهان راحت شد که دختر خلاف و حروم خوری نیس چون دید این طلاها نجات دهنده جون یه ادم از همکاراش دزدید نیهان عشقه عاشق لهجه اش هستم😍😍😍😄😄😂
۵ سال پیشدلژین
11خونده بودم که مثلا پسره وقتی عطر دختره رو بو میکنه عاشق میشه ولی الان این واقعا با بو کردن عطر شامپو دختره عاشقش میشه😂😂😂😂
۶ سال پیشبینام
8الان از کجا فهمیدین عاشق شده؟!!! فقط یه توصیف بود
۶ سال پیشزهرا
3عالی بود دست شما مرسیییی😙😙😙😙😙😙😙
۶ سال پیشتی تی
3عاللیییی بوددددد
۶ سال پیشزلزله
32عالی❤.میشه عکس شخصیت ها هم بزارید
۶ سال پیشبرگزیده
10چه زود هم پسرخاله شد😂نیهان نیهان!!!!خخخ درکل ممنون😘
۶ سال پیشب تو چ؟!
14نویسنده جان واقعا مرسییی عالی هست دست نریزاد از رمان خیلی خوبت ولی چرا اینقدر پارت ها کوتاه هست چرا اصلا توجه نمیکنی ب این همه خواهش که میگن پارت ها بیشتر کن لطفا توجه! 💯 💓 💓 💓 💓 💓
۶ سال پیشدخی شیطون
2عااااالی بود حر نداشت نگار مرسی اگه پارت هارو زود ب زود بزاری
۶ سال پیشTeresa
7معرکه است
۶ سال پیشزهرا
11مثل همیشه فوق العاده بود💌😍😁
۶ سال پیشآرمیتا
8هوم مث همیشه خوب بود مرسی 😘
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Fatemeh
1خیلی رمان دوست داشتنیه یکی از بهتریناست تشکر از نویسنده😍