پارت هفتاد و هفتم :
غم چون کوهی روی دل شیدا سنگینی میکرد و قلبش را میفشرد. نتوانست بیشتر از این سکوت کند و شاید مصطفی بهترین شنونده و سنگ صبور بود برایش؛ کسی که خاطرش جمع باشد رازدار حرفهایش هست و قضاوتش نمیکند، ملامتش نمیکند.
***
حوالی غروب بود. ریما کنار فرنگیس روی کاناپه نشسته بود و مشغول صحبت با هم بودند که صدای زنگ خانه بلند شد. نگاهی سمت آیفون انداخت و گفت:
- باید برادرام باشن. قرار بوØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ل
2به نظر من دیگه قابل خوندن نیست خدا نگهدار همه چیز برای اینا گل بلبل میشه که در واقعیت یه دونشم پیدا نمیشه که یکی زن بابا برادرش بخواد هرچقدر حق با اینا باشه هرچقدرکه عاشق باشه شیدا
۴ سال پیش.
22اولا اهمییتی نداره خوندن نخوندن تو😂 شما رو بخیر مارو بسلامت دوما اسمش رمانه و بر اساس واقعیتم نیست چرا انقد حساسیت نشون میدی:/
۴ سال پیش//
4چرا عزیز میشه.ما تو فامیلمون هم هوو داریم هم نامادری هم ناپدری. اوایل مشکل داشتن بعد همه کنار اومدن و اکی شد.
۴ سال پیشبهار
1اون بدبخت ها هم بخاطر،بی جای،بیکسی،نداشتن پول وحامی میسازن مجبور به تحمل هستن اکه ازشون بپرسی میگن اگه موقعیت داشتن حتما مستقل زندگی میکنن واین سختی اجبار روزگار نمیگذرونن تحمل نمیکردند
۴ سال پیشتی تی
2چه رویی داره امیرعلی انقدرمطمئنه که میگه یه شب بیایم حرف بزنیم من جاشیوا باشم باتمام عشق و علاقه ای که به امیرعلی دارم واقعانمیتونم قبول کنم که زنش بشم حتما فکر میکنه شیوا هم بهش بیا من منتظر تو هستم
۴ سال پیشافسون
6ای بابا خانم نویسنده...بدجور گذاشتیمون تو خماری.۲ماهه منتظر پارت گذاریم وهروقت پارت جدید میاد با شوق اینکه درباره ی عشق شیدا و سعید باشه بازش میکنم و ضدحال..😟 شیدا وسعید باحالن و مناسب هم
۴ سال پیش..
4احساس میکنم شیدا امیرعلی رو به هر دلیلی یا شایدم فشارایی که روش وارد شده رد میکنه یا حدقل فرهاد میگه مخالفم بخاطر زود ازدواج کردن و سرنوشت خودش
۴ سال پیشمینا
4من نفهمیدم چرا شیدا باید امیر علی رو رد بکنه؟
۴ سال پیش۷
3منظورش شیوا بود
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سیتا
1وجود دارن همچین کسایی من خودم دیدم بابای دختره رفته زن گرفته بعد دخترش هم با برادر زنش ازدواج کرده واقعیت داره