از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت شصت و هشتم :
با حرص و برافروختگی از در فاصله گرفت و سوی ماشینش قدم برداشت. دیگر هیچ چیز دست خودش نبود... اصلا یادش نبود که رهام تا چند لحظه دیگر دم در میآید.
سوار شد و با تمام توان پا روی پدال فشرد.
سر تا پایش پر از جنون شده بود. اختیاری بر خودش نداشت! مشتش بر فرمان کوبیده و شورهزار چشمش نم نم تر میشد.
آن معدهای که از صبح چیزی به خوردش نداده بود حالا سر لج برداشته بود و اسیدی چون قیر داغ تر
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
4بله هستی دختر جاویده
۴ سال پیشگل سرخ
11سپیده به هستی گفت 18سال پیش *** جاویدشدم الان هستی 16یا17سالشه یعنی جاویدمیشه باباش نه کسی دیگه رکسانامعشوقه کیانه هستی زنش دوتاش میشن خواهرهم نمی دونم درست می گم یانه
۴ سال پیشم
7یعنی جاوید هستی دخترشه به عقد کیان که عاشق معشوق دخترش رکساناست درآورده باعقل جور در نمیاد
۴ سال پیشم
6چرا اینقدر گنگ شده قصه من متوجه نشدم یعنی هستی دختر جاوید وکیان اینو میدونه که هستی ورکسانا خواهرن یا مادر هستی بعد مردن پدرش با جاوید *** شده🙄🙄🙄🙄🙄🙄🤔😣😣😣😣
۴ سال پیشگل سرخ
8پدرهستی جاویدهست الان رکسانا.هستی خواهرن .خواهرایکیش دوست دخترکیانه یکیش هم زنشه
۴ سال پیشدخترای من
4الهی چقدر دلم سوخت ☹🥺 کیان از اون ور هستی از اینور خدایا چقدر دلشون شکسته از دسته همه 🥺😔
۴ سال پیشفاطمه
2عالی بود، خسته نباشید
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهدیه
6الان هستی دختر جاویده؟ یا پدرش *** دیگه ایه؟