پارت هفتاد :

***
سعید جلوی کمد لباس‌هایش ایستاده بود و با کلافگی به پیراهن شلوارهایی نگاه می‌کرد که نمی‌دانست کدام یک را برای مهمانی امشب انتخاب کند. سامیه وارد اتاق شد و با تعجب صدایش را کشید:
- سعید... تو هنوز آماده نشدی؟
سعید با بیخیالی پیشانی‌اش را خاراند و جواب داد:
- چی بپوشم آخه؟
سامیه با سر انگشتان به شقیقه‌ی سعید ضربه‌ی آرامی زد و لب‌هایش به پایین کج شد:
- خاک بر سرت... م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • S_a_ra

    4

    کارریماربطی به سنش نداره حس اضافه بودن سننمیشناسه هرکس جاریما بود و حس میکردازهرطرف داره اضافه بودن بهش نسبت داده میشه میزاشت میرفت مگر اینکه یه شخص آویزونی ایقدبدون غرور باشهکه به یه ورش بگیره وبمونه

    ۴ سال پیش
  • گل سرخ

    6

    می دونیدریماواسه چی رفت بخاطربرادرش وقتی اونومقصرمی دونه ریماهم حق داشت بره وقتی شوهرش بهش اهمیت نمی ده بهش زنگ می زنه جوابش نمی ده وقتی دخترشوهرش میگه زنت طلاق بده مادرم عقدکن یعنی چه زنی حاضروایسه

    ۴ سال پیش
  • سیب

    5

    ریما از زندگیه فرهاد خبر داشت میتونستن به جای قائم موشک بازی از همون اول میگفتن ما باهم ازدواج کردیم،میدونست فرهاد زندگیش پر از مشکله،همه رو میدونست این کارو کرد،بعدشم شیوا خبر نداره زن باباش کیه

    ۴ سال پیش
  • سوزان

    2

    بله ریما و فرهاد هر دو از زندگی همه خبر داشتن و ازداواج کردن ولی نمیتونستن بگن به همه چرا چون شیوا خانم نمیخاد باباش ازدواج کنه ممکنه قهر کنه و چون روحیه امیر علی خراب میشه هرچی دردسر از این دوتاست

    ۴ سال پیش
  • N

    3

    به قول امیریل تمام مشکلات رو خود ریما واسه خودش بوجود آورده وقتی کسی تو سی وپنج سال زندگی به خودش فکر نمیکنه که کی میخواد زندگی کنه و بدتر از اون ازدواج پنهانی می کنه باید منتظر بدتر از ایناباشه

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    7

    طرفدارا ریماآیا فرهاد حق دار ریما ببخشش؟ یاچون اونم مثل دلارام گذاشت رفت ،حق نداره ببخش اینکه دوهفته ازدواج بوده به فرهادم مثل دلارام نگفت بهونه دلارام اعتیاد بود بهونه ریما چیی هست؟شرایط خبر داشت نه

    ۴ سال پیش
  • Zzzz

    5

    چرا ریما بچه بازی در میاره یه جور برخورد میکنه که انگار از هیچی خبر نداشته،بدم میاد ازین اخلاقش،فرهادم نباید بهش فرصت بده همون جوری که به دلی نداد و هیچوقت بخاطر بچهاش هم دنبالش نگشت

    ۴ سال پیش
  • سوزان

    5

    دقت کنیدریما کار دلارام کرد رفتن هردو دست خودشون بود ولی دلیل دلارام وریما فرق دار دلارام معتاد شد چون رفیق بازی میکرد ریما رفت چون اضافی بوداز اول نه چون ازدواجش قبل اومدن دلی و عاشق شدن امیرعلی بود

    ۴ سال پیش
  • تی تی

    4

    دلی رفت ولی خواست برگرده معتادش کردن،خواست ترک کنه و برگرده ولی درگیری شد و شد قاتل،ولی چرا یه بارفرهاد که ادعای عاشقی و مردنمونه داشت یه بار دنبالش نرفت یه خبری ازش نگرفت وارطباتش رو باشهرام قطع کرد؟

    ۴ سال پیش
  • سوزان

    3

    کی میگه دلی رو معتاد کردن اون رفیق بازی میکرد که معتاد شد میتونست رفیق بازی نکن عتیادش که دسته خودش بود با زور که کسیو معتاد نمی کنن بعدشم اون طرف دید این معتاد خانوادشم ول کرده گفته عجب لقمه ای

    ۴ سال پیش
  • بهاره جوون

    0

    👍

    ۴ سال پیش
  • :)

    9

    انقدر یک طرفه قضاوت نکنید خودتون رو بزارید جای ریما اگه حس میکردید اضافه اید و دارید هم زندگی یک خانواده هم زندگی برادرتون رو خراب میکنید و از همه طرع تحت فشار بودید چیکار میکردید؟؟!

    ۴ سال پیش
  • تی تی

    5

    وقتی طرف میبینه از اول اضافه هست و باعث خرابی و خرابتر شدن زندگی چند نفر میشه پس... بازم زود خودشو کشید بیرون ...من واقعا از رفتنش خوشحال شدم هم برای خودش هم برای شیوا و دلی....

    ۴ سال پیش
  • سوزان

    2

    کار اشتباهی کرد ازش توقع نداشتم ولی وقتی بیشتر فکر کردم دیدم تا حدودی میشه بهش حق داد اضافی بودن درد کمی نیست ولی بگم که ریما از اول اضافی نبود بعد از ازدواجش سروکله ی دلی پیدا شد وامیرعلی عاشق شد

    ۴ سال پیش
  • ترنم

    5

    نویسنده جون تو و خدا ریما و فرهاد از هم جدا نشن😭

    ۴ سال پیش
  • سوزان

    10

    چرا همه بلدن برن از ریما توقع نداشتم تنها شخصیت سفید رمان بود چرا گذشت رفت الان چه فرقی بین اون دلارامه؟ واقعا اعصابم خورد شد از این حرکتش

    ۴ سال پیش
  • Saghar

    13

    من تا قبل از اون فک میکردم شیوا خیلی بچس اما این کار ریما رو ک دیدم نظرم عوض شد....

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    10

    دقیقاا باز حالا شیوا یه دختر خامه ازدواج نکرده ریما که نزدیکه ۴۰ سالشه چرا اینکار رو میکنه

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    10

    ای جان اصلا انگار سعید برای شیدا آفریده شده چقدر بهم میان نمکن هر دو ❤💍 ریما رو چ حسابی این کارو کرده بچه بازی در آورده 🤔😤

    ۴ سال پیش
  • سیب

    8

    چقد سعید بانمکه خدایا،خوشبحال شیدا باهاش آشناشده،بدبخت فرهاد که فکرکنم مادرش امشب میفهمه عروسم داره،یه لحظه یاد فیلم زیرپای مادر افتادم،اونم موضوعش مثل این رمان بود خداکنه تهشم مثل اون باشه

    ۴ سال پیش
  • تی تی

    6

    ریمابه درد فرهادنمیخوره،اصلاعلاقه ای نداره به نظرم به خاطرمشکلاتی که داشته زود به فرهاد وابسته شده وگرنه آدم انقد زود تو زندگی جا نمیزنه،از اولی هم که اومده برم برم راه انداخته،انگار ازهیچی خبرنداشته

    ۴ سال پیش
  • دختر کوهستان

    7

    خسته نباشید نویسنده جان واقعا رمان خوبیه ولی به هر حال هر *** نظر خودشو داره و باید بهش احترام گذاشته بشه ولی فقط این سعیدههه😂😂

    ۴ سال پیش
  • زهراقنبری

    10

    وای وای چقدرخندیدم از سعید دمت گرم عزیزم بااین قلم خوب وقوی که داری

    ۴ سال پیش
  • ساغر

    21

    چرا ریما اینکارو میکنه؟! چشم و گوش بسته که ازدواج نکرده که گذاشته رفته اگه میخواست همه چی حل بشه اصلا نباید با فرهاد ازدواج میکرد نه اینکه حالا گذشته رفته

    ۴ سال پیش
کپی شد!