پارت نهم :
علی که طاقت نداشت بیشتر از این اشک خواهرانش را ببیند با لبخندی گفت:
- منم هستم رعنا... دلتنگ من نشدی؟ برای منم نگه دار.
رعنا میان گریه، خندید و از آوا جدا شد. قدمی سمت علی برداشت و او را کوتاه اما پر محبت در آغوش کشید.
سمت صندلی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

میم
1ای لعنت بهت،هیزِهوس بازِکثیف،بیاد تو نکبت ببینیش 😡😡😡