پارت هفتم :
نینی لرزان و خیس از اشک نگاه دخترک، به دو گوی سیاه و در خون غلتیده گره خورد. بهادر اخمآلود و غضبناک پرسید:
- علی چی میگه؟ تو منو نمیخواستی آوا؟
جوابش تنها قطره اشکهایی بود که بر گونه چکید. بهادر حرصآلود لب فشرد و از جا برخاست. با ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
