پارت ششم :
صدای لخ لخ کفشهای مراد به گوش میرسید که سمت ایوان میآمد. گلچهره مضطرب بازوی دخترش را فشرد و تشر زد:
- دِ پاشو دختر
دخترک با بیمیلی از جا برخاست؛ نگاه غمزده و گلایهمندش را به مادر دوخت و قدم برداشت. پشت در اتاق که رسید قلبش نزدیک ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

میم
1خوب از آب گل آلود ماهی گرفته حالا ادای آدمای خوب و منطقی رو در میاره 😠