پارت هفتاد و هشتم :

اسد نگاهش به روبرو بود اما پرنده‌ی خیالش پر کشیده بود به سال‌هایی دور... شبی که به روستا برگشته بود و درست همان شب، کدخدا حجله‌ای برای عروس جدیدش آماده کرده بود. با یادآوری آن شب، اشک به چشمانش دوید و لب زد:
- همه انگار دست به دست هم داده بودن تا خنجر توو قلبم فرو کنن. که من با چشم‌های خودم ببینم مارالم رو از دست دادم... دیر رسیدم... خیلی دیر...
کمند با تحسر نفسش را بیرون داد و لب ورچید:<

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان

    دوستای عزیزم می دونم پارتش خیلی کوتاهه برای یکشنبه ان شالله جبران می کنم و پارت طولانی تری می ذارم. همین اندازه تونستم آماده کنم. ممنون از صبوری و همراهی تون❤️

    ۴ سال پیش
  • نفس

    6

    عالی بود تشکر

    ۴ سال پیش
  • ---

    4

    ممنون خیلی خوب بود.

    ۴ سال پیش
  • یگانه

    1

    ممنون نگار جون عالیه

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    1

    بیچاره جیران خبر نداره ک نریمان بخاطر انتقام ازاهو چ اشی واسش پخته

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    3

    عالی مث همیشه نگار جون 🙏👌 قشنگتر از این رمان مگه هست پارت کوتاه و بلندش فرقی نمیکنه نگار جون انقدر شیرین و جذابه این رمان که همه جوره ب دل میشینه 🙏🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    ۴ سال پیش
  • //

    3

    هیی من الان دوزاریم افتاد که شمیم و جهانیار با این حساب میشن دخترعمو پسرعمو نیم تنی، عجب!!!!

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!