پارت سی و نهم :

یاشار سریع به معنی تایید تکون داد و بعد با نیم نگاه کوتاهی به من لب زد: بله! هنوزم مشخص نیست که اون زن و مرد جزء سارق‌ها باشن یا نه ولی... الان در حال حاضر به جز دزدی‌ها دو تا مشکل بزرگ دیگه هم به وجود اومده.
هم از نگاه های گاه و بیگاه و کوتاه یاشار ترسیده بودم، هم کنجکاو اون دو تا مشکل دیگه بودم؛ به خاطر همین ترجیح دادم یه جا دور از چشم یاشار وایستم و فوضولی خودم رو بکنم.
- ای بابا! چه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️