پارت پنجاه و دوم :
با صدای روزبه و سعید، شیدا بیدار شد و صاف نشست. نگاه هولناکش دور تا دور چرخید و گفت:
- کجا؟ چی شده؟ گرگا کجا رفتن؟ کجا میخوای بری؟
سعید ابرو در هم کشید و صدایش را کش آورد:
- او... ه، چه خبرته بیدار نشدی بیست سوألی راه انداختی؛ فعلا که دیده نمیشن.
و رو به روزبه ادامه داد:
- بشین کنار یه لحظه پیاده میشم سریع میشینم.
روزبه همانطور که روی صندلی خودش را جمع و جور میکرد
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

M
3مرسی عالیه💫⚘ راستی عیدتون مبارک🙂🌿🌸