توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هفتاد و دوم :
خیزران همیشه برای شاپور همین بود؛ دوستداشتنی، شیرین، آبی روی آتش خشمهایش!
دروغ و دورویی که دلش را به درد آورده بود زیر آن کلمات عاشقانه و دُرهای غلتان روی گونههایش پنهان شد، رنگ باخت و سرد شد. حالا به جای خیزرانی که تا چند لحظهی پیش کینه از او به دل داشت و عصبیاش کرده بود، زنی را میدید که با چنگ و دندان میخواهد شوهرش را برای خود نگه دارد. به هر ریسمانی چنگ میزند تا خودش صØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
تینا
1سلام سال نو مبارک شاید جایی رفته یا مهمان داشتن یا تفریح رفتن بالاخره عیده دیگه حالا شما یکم صبر کنید نویسنده جان استراحت کنه
۵ سال پیشمائده
0چرا نصفه تموم شد رمان خیلی خوبی بود اما دیگه پارت هاشو نمیزارین؟ اگر بزارین خیلی خوب میشه خیلی رمان خوبی بود
۵ سال پیشآریل
1اما بازم با بدی هلی نریمان دلم نمیخواد افسانه و به کاوه برسه تا اعو انتقام بگیره
۵ سال پیشمریم
1عالی بود مثل همیشه
۵ سال پیش
5به به سااااال نو قرن نو مبارک همگی تون الهی خوش قلبا، در سلامتی و صحت آرامش و خوشبختی و آسایش باشین
۵ سال پیشدخترای من
8یعنی سرت بره زیر گیوتین نریمان که ب خواهرت بدوبیراه میگی 😔😡 عجب رمان زیباییه عالیه عالی 👌🌹
۵ سال پیشهیفاء
3اولین نفر عالی بود
۵ سال پیشمهرو
16کی قراره نسل این مردای زورگو.بی منطق. منقرض بشه اخه تاکی ما زنا قربانی باشیم نریمان عقده ای اون از وضعی که برای خواهرش درست کرد،بجای حمایت خواهرش بهش هرزه میگ دیگ چ انتظاری از مردم دهن بین هست💔😥😔
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سیتا
1هیچ وقت نسل این مرد ها از بین نمیره نمونه اش هم چند وقت پیش تو اهواز همه دیدن دیگه مرد جماعت آدم نمیشه دلشون میخواد دنیا رو با حرف خودشون بچرخونن خانم ها رو مجبور میکنن به حرف هاشون عمل کنن