پارت پنجاه و یک :
روزبه کمی خودش را جلوتر کشید و رو به شیدا گفت:
- دخترجون توو این تاریکی و جادهی خطرناک که بلدش هم نیستیم، بریم که یا بزنیم به صخره یا بیفتیم تو دره؟!
شیدا لب ورچید و نگاه ناامیدش به اطراف چرخید. بغضآلود لب زد:
- چقدر مونده صبح بشه؟
سعید حرصی دندانقروچهای کرد و گفت:
- ساعت تازه دو نصفه شبه! دیدی روزبه خان... نگفتم تفنگ شکاری واسهت واجبه! الان تفنگ داشتیم دو تاشون رو ک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهدیه
5خانم محمدی امروز پارت جدید رو قرار میدید یا به خاطر ایام عیر نوروز پارت جدید نداریم؟
۴ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان
سلام به شما و سایر دوستای عزیزم.سال نو مبارک.دخترم مریض شده و من بخاطر خستگی و خواب آلودگی دائم،تمرکز نوشتن ندارم.تلاش می کنم امیدوارم امروز یه پارت هرچند کوتاه آماده کنم.ممنون از صبوری و همراهی تون
۴ سال پیشسوزان
8پارت جدید کوووو؟؟؟
۴ سال پیش...
5سلام سال نو مبارک دوستان انشاءالله سال خوب و پر برکت وهمراه با دل خوش داشته باشید😍♥️🌸💫🌺 عالی ممنون از نویسنده محترم🤩
۴ سال پیشدلارام
4بدرود تا سال آینده
۴ سال پیشهانی
5یعنی تاسال دیگه پارت نداریم😥
۴ سال پیشسوزان
7اره😂چون دوشنبه هفته بعد سال جدیده ۱۴۰۱ 😂😂😂😂بخاطر همین پارت بعدی سال جدید گذاشته میشه
۴ سال پیشNegar
10عالی 😂👌🏻مثل همیشه چقدرم بهم میان این دوتا ( سعید وشیدا )😍 ولی حیف رفت تا دوشنبه هفته ای دیگه
۴ سال پیشM
6منظورتون سال دیگه ست 😂🤭
۴ سال پیشسوزان
10عالی بود فقط یکم بیشتر بزار از دلارام خیلی دلم میخواد بدونم دلیلش واسه ترک کردن شوهر و بچه هاش چیه که ۱۶سال گذشته تازه برگشته حتی به قول فرهاد هیچ دلیل قانع کننده ای برای ترک بچه ها نمیتونه داشته باشه
۴ سال پیشساناز
14عید نوروز همگی پیشاپیش مبارک انشاالله سال خوبی داشته باشید
۴ سال پیشساناز
6اخ شیدا اگر فرارنمی کردالان پیدا میشد
۴ سال پیشدخترای من
13ای خدا چ شود این داستان زیبا 👌 عالی بود واقعا دست شما درد نکنه 👌😘
۴ سال پیشپریسا
14عالی بود
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شفق
3عید نوروز برهمگی مبارک ، انشاءالله خدا سلامتی بده 🤲