پارت هشتم :

باد سردی می وزید و دانه های سرگردان برف را به این سو و آن سو می کشاند، هر وزشِ باد، لرز به تن می انداخت. آسمان زودتر از هر شبِ دیگر رو به تاریکی می رفت.

حسام ماشین را جلوی در پارک کرد و وارد حیاط خانه ی جدیدش شد. خانه ای که یک پنجم از خانه ی ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!