پارت شصت و نهم :

افسانه شیری که دوشیده بود را داخل قابلمه‌ی روحی ریخت تا بجوشاند. عجله داشت زودتر کارهایش را تمام کند و سری به جیران بزند. اجاق را روشن کرده بود و می‌خواست قابلمه را بردارد که صدای در بلند شد. نگاهی سمت در انداخت و دست از کار کشید. سمت در که می‌رفت روسری را روی سرش مرتب کرد.
- بله... کیه؟
- کاوه‌ام!
با شنیدن صدای کاوه، قلبش لرزید و لب به دندان گرفت. لحظه‌ای ایستاد و به پشت سر نگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • //

    5

    سرمه؟ مردا سرمه میزدن اونروزا؟ :( اصلا متعصب نیستما ولی خب دوران قدیم اینا.....اصلا مخم قد نمیده چجوری اردشیر و افسانه با هم مزدوج شدن.

    ۵ سال پیش
  • فرزانه داراپور

    4

    زمانی که فرارکردن رفتن خونه خواهر اردشیر بعداز اونجا رفتن خونه عمه اردشیر شوهر عمه *** محرمیت خوند براشون شب هم تو یه اتاق بودن تا صبح همون شب باردارشد

    ۵ سال پیش
  • //

    1

    نه اون که جیران بود ، اسد با یکی به اسم افسون ازدواج میکنه. بعضی بچه ها نظرشونه که افسون همون افسانه است. البته من نمیدونم

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    5

    نریمان این همه خاطر افسانه رامیخواد..بفهمه افسانه دلش گیر کاوه س...بد میشه...

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    4

    وای دوسش دارم این رمان و مرسی نویسنده جون 👌❤🌹

    ۵ سال پیش
  • نسترن

    5

    سوده گناه دارهههههه،نکن شاپوووور بیشعور )=

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    4

    چرا اینقدر سرمه براتون عجیبه😂عصر حجر که نبوده، دهه ی چهل بوده. سرمه از زمان *** رواج داشته.

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    4

    معلوم نیست میخواد چی بشه این هم از کاوه که سرمه کشیده

    ۵ سال پیش
  • خورشید

    5

    بچه پروِاین سوده دِبرودیگه والا.

    ۵ سال پیش
  • آرام

    6

    بدم میاد از این دختره سوده اهه کنه

    ۵ سال پیش
  • //

    4

    چرا؟

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️