پارت هفتاد :

سوده با ترس و محتاطانه قدم برداشت و جلو آمد. مقابل شاپور ایستاد و نگاه خیسش را به او دوخت. لب‌ها و چانه‌اش از فرط اضطرابی آمیخته به بغض می‌لرزید و مرتعش گفت:
- من می‌دونم شما می‌خوای طلاقم بدی. می‌دونم حالا که فکر می‌کنید اردشیر مُرده، داغ دل‌تون آروم شده و بودن منو این‌جا بی‌فایده می‌دونین. می‌دونم می‌خواین منو...
بغضش شکست و هق زد. مقابل نگاه دقیق و اخم‌آلود شاپور‌، اشک ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفسم

    7

    سوده عجب مارموزیه...بنظرم خیزران درسته کم عقلی کرده اما زندگیش راباشاپور دوست داره ونمیخواد ببینه بغیر ازخودش شاپور سهم یکی دیگه بشه..واقعا سخته.مرسی قلم طلا.عالی بود

    ۴ سال پیش
  • الهه

    3

    عالی بود🥰😍🤩

    ۴ سال پیش
  • مهرو

    11

    همین کار رو میکردیم چ بسا کار بدتری هم شاید ازمون سر میزد هیچوقت از یه بعد قضاوت نکنید و زاویه های مختلف رو درنظر بگیرید، خیزران و سوده برای حفظ موقعیتشون کار درستی ک ب ذهنشون رسید رو انجام دادن...

    ۴ سال پیش
  • مهرو

    10

    خوب نمیشه از سوده انتظار داشت که ب نفع خیزران عمل کنه قطعا هر کسی تو هر شرایط سختی اول موقعیت خودشو میسنجه بعد اگ درخطر نبود ب فکر دیگران میفته سوده رو هم نمیشه سرزنش کرد چون قطعا ماهم تو شرایط مشابه

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    6

    سوده که راحت میتونست بره چرا خیزران و خراب کردی 😡😡😡

    ۴ سال پیش
  • //

    10

    مشکلتون با سوده چیه؟ این بچه تقصیری نداره

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    4

    ای سوده عوضی

    ۴ سال پیش
  • نسترن

    9

    باز خرمگس معرکه اومد😤😬🤐😐

    ۴ سال پیش
  • نسترن

    6

    سلام سلام،برم بخونم ببینم نویسنده عزیز این بار چه کرده^_^

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!