پارت پنجاه و چهارم :

رکسانا دستی به چشمان ملتهبش کشید و فنجان قهوه را بین دستانش گرفت که صدای زنگ موبایلش بلند شد. بی‌حوصله دست درون جیبش فرو برد و گوشی را بیرون کشید. اسم کیان روی صفحه مانند روز اول حالش را دگرگون کرد. با این تماس فهمید کار کیان در کلانتری تمام شده و احتمالا هدفش از زنگ زدن هم همین بود.
تک سرفه‌ای کرده و مقابل چشمان کنجکاو شادی آیکون سبزرنگ را لمس کرد.
- الو؟
تشویش از رنگ صدایش می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پانیذ

    11

    چرمن انقدازاین کیان بدم میاد هم زن دارع هم دوست دختراح حالم بهم خورد ازش کاش رمان زودترجلوبرع بفهمیم چی ب چیه

    ۴ سال پیش
  • سوزان

    4

    کسی که کیان واقعا دوسش دار رکساناس درسته هستی زنشه ولی با میل و رضایت هم که ازدواج نکردن که الان رابطه کیان و رکسانا خیانت حساب بشه

    ۴ سال پیش
  • ---

    2

    گل گفتی سوزان

    ۴ سال پیش
  • نرگس

    1

    رابطه کیان و رکسانا خیانت نیست ولی اگر جاوید بابای هستی باشه رابطشون پیچیده میشه یه خواهر عقدشه یه خواهر دیگه باهاش رابطه داشته و احتمالا باید اون عقدی رو طلاق بده چون با اون یکی رابطه داشته و این نه

    ۴ سال پیش
  • 2

    4

    وای چرا آدم میزارین تو خماری خوب تند تند پارت بزارین دیگه من دیگه اعصاب ندارم مثل سریال میمونه جای حساس تمام میشه چیدمسخره بازی آخه

    ۴ سال پیش
  • سنا فرخی | نویسنده رمان

    رمان من توی اوج شروع شد پر از اتفاق شاید اون جا اشتباه کردم چون واقعا نمیتونم هرپارت اتفاق خاصی بذارم اینطوری کل رمان آب میره خودتون هم رضایت پیدا نمیکنید.

    ۴ سال پیش
  • سنا فرخی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم صبور باشید واقعا میخواستم سریع تر رمان رو ببرم توی اوج ولی اتفاقات بی معنی میشه باید مقدمه‌چینی داشته باشه😕🙏🏼

    ۴ سال پیش
  • سنا فرخی | نویسنده رمان

    شک نکنید رمان که بره توی اوج جای نفس کشیدن نمیمونه لحظه به لحظه بلا و مصیبت سر کیان و هستی و رکسانا نازل میشه حالا که انقدر مشتاقید خواستم بگم😂😁🌹

    ۴ سال پیش
  • گوگولی

    2

    فقط بگو سرنوشت هستی چی میشه این بیچاره میفهمه باباش کیه براچی مامانش وادارش به ازدواج کرده خیلی دوست دست پدر رکسانا روبشه ک انقدر دم ازغیرت ومردونگی نزنه😒مردک چَلغوزبیچاره زنش وبچه هاش😥توجامعه کمنی

    ۴ سال پیش
  • ..

    1

    سنا لطفا جواب بده

    ۴ سال پیش
  • //

    4

    چقد ادم بزرگای این رمان منظورم والدینه ضعیف و خودخواه و کنترلگرن حالمو به هم میزنن. من هنوزم با کیان مشکلی ندارم همه چی از همون اول روشن بوده، احساساتش، صوری بودن ازدواجش. الانم که رابطه نداره با رکسی

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    3

    رمان قشنگی من که مشتاق هستم زود زود همش رو بخونم اگه هر روز باشه پارت گذاری مزه اش بهتر هم میشه

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    1

    بابا غیرت 🤗

    ۴ سال پیش
  • ..

    1

    سلام سنا جان یه سوال ازتون داریم شما این رمان زیباتون رو از طرف رمان اولی ها ارسال کردید منم میخوام رمان ارسال کنم که بعد به صورت انلاین ادامه بدم میشه یه توضیحی بدید اولش برای ارسال رمان فقط

    ۴ سال پیش
  • ..

    1

    فقط یه تیکه از رمان رو قرار دادین یا رمانتون کامل ارسال کردین چون همون جا زیر متین ارسال رمان اولی ها نوشته اگر کمتر از ۳۵۰ صفحه باشه رمان محسوب نمیشه اگر میتونید چون تجربه داریدیه توضحی بدید🙏🏻🙏🏻

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    5

    کیان باید برسه به رکسانا اینا خیلی جیک تو جیکن وهستس به پسر عمه یا پسر عروس

    ۴ سال پیش
کپی شد!