از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت چهل و هشتم :
یاشار اخمآلود سرش را روی بالش جابهجا کرد و لب زد:
- میخوام بگیرم بکپم اگه اجازه بدی!
دختر با چشمانی ریز و لبانی جمع شده پاسخ داد:
- ادبیاتت کاملا عوض شده آقا یاشار! خدایی نکرده که کمال همنشینی با کسی نبوده؟!
نوری که از میان پرده روی دستش افتاده بود دنبال کرد و گفت:
- ادبیات من همیشه همین طور بود... چون چند ماه فکر و خیالت جای دیگه پر میزد فراموش کردی!
برخاستن یکتا و
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

سنا فرخی | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از لطفتون خدا رو شکر بهترم لطف دارید🙏🏼🌹
۴ سال پیشدخترای من
0الهی شکر🙏
۴ سال پیشگل سرخ
3رکسانا.هستی خواهرندجاویدبابای جفتشونه راضیه مامانه رکساناست.سپیده مامان هستی
۴ سال پیشتابان
0یعنی الان رکسانا و هستی باهم خواهرن؟؟؟ یعنی جاوید بابای سپیده است؟؟؟ امیر کیان با رکسانا بوده و الان شوهر سپیدست؟؟؟
۴ سال پیشتابان
0ببخشید منظورم جاوید وسپیده زن و شوهری بود اشتب نوشتم بابا ی سپیده
۴ سال پیش
سنا فرخی | نویسنده رمان
اون هیچی😅 چرا امیرکیان شوهر سپیدهست؟😳😂
۴ سال پیشپانیذ
3چرارمان انقدکسلع الان چن پارته ک ن خبری ازامیرکیانه ن هستی خب اونارم نشون بدین الان بحث جزیی یاشارباخوهرش شد ی پارت؟! کاش رمان جلوترببرین دیگ خسته شدیم ازاین جزییات خوندن🤧💔
۴ سال پیش
سنا فرخی | نویسنده رمان
سعی میکنم رمان رو کامل جلو ببرم یاشار و یکتا قراره جز شخصیت های اصلی رمان باشن و باید مخاطب پیش زمینه ای ازشون داشته باشه این که هرپارت یه اتفاق هیجان انگیز بیوفته صرفا از دیدم مطلوب نیست
۴ سال پیش
سنا فرخی | نویسنده رمان
و متشکرم از نظرتون🌹🙏🏼
۴ سال پیشزهرا
1سلام شما گفتید روز های پارت گذاری شنبه دوشنبه چهارشنبه ها اما هفته ای شاید به پارت بذارید لطفاً همون روز های اعلام شده پارت ها رو بذارید چون فراموش می کنیم اصلا چی بوده ،
۵ سال پیشسیتا
4ایولا یکتا چی کرده همه رو دیونه کرده
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دخترای من
2سنا بانو بهتر شدید کسالت برطرف شده ایشالا و ایشالا زود زود سرحال تر بشی دورت بگردم عزیز دلم 🙏❤