به طعم خون - آنلاین به قلم مرجان فریدی
پارت سی و یک :
_پیدات میکنم...بعد از این که کشتمت خانوادم و نجات میدم...
فوری در و باز کردم و اروم به سمت پله ها رفتم.
اروم اروم از پله ها سرازیر شدم.
نفسم به سختی بالا میومد.
با استرس به پایین نگاه میکردم.
سرو صداشون و میشنیدم.
داشتن بحث میکردن.
کدی با حرص گفت:
_آرون، خودتم میدونی رونیا کلی اتفاق بد و پشت سر گذاشته
سام همراهی کرد:
_نباید این قدر بهش سخت بگیری
دلو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیایش
2فقط منم که میشینم ورد ها رو امتحان میکنم؟
۲ سال پیشفاطمه نورا
0مادرش مگه قبل از اون نمرده بود
۵ سال پیشسارا
2پارت پلیییییز🥺
۵ سال پیشچشانا
1و معنی که هنوز چشم انتظار پارت جدیدم😢
۵ سال پیشدختر
4چرا پارت جدید رو نمی زارن 😟😟
۵ سال پیش.
3خستمون کردی توهم
۵ سال پیشفاطمه
1پارت جدید جوووووون 🥺🥺🥺🥺🤧🤧🤧
۵ سال پیش،
5به در مینگرم دری که اه میشکد...
۵ سال پیش
2پارت🥺🥺🥺
۵ سال پیشسارا
3بی صبرانه منتظر فردام لامصب خیلی خفنه کی ها مثل من شدید منتظر پارت بعدی هستن؟😁😍
۵ سال پیش/:
9یه حسی داد میزنه شخصیت اصلی ها رونیا و هاردینن
۵ سال پیش/:
1رمان خیلی خوبیه ولی یکم دیر پارت گذاری میشه
۵ سال پیشفاطمه
2وایییییییییی من چجوری تا جمعه صبر کنممممممم🥺🥺🤧🤧😖😢 تا امروز فکر کنم یه هفت هشت باری خوندم
۵ سال پیش?
3ای آرون به فدات بشه هاردین🥺😭
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الی
2چرا من حس میکنم تهش ایناه همه آرون و آیدین اینا با هم خوب میشن و دشمن اصلی جادوگره چون همشون یه جورایی گرفتار جادوی سیاه اون بودن و تهش بیگناهن