پارت پنجاه و چهارم :

در چوبی، قیژ قیژ کنان باز شد و نگاه آهو و کاوه سمت در چرخید. شاه‌برزین پا به ایوان گذاشته و کفش می‌پوشید. کاوه از جا برخاست و آهو نیز با اکراه و به اجبار بلند شد. شاه‌برزین ابرو در هم تنیده و مثل همیشه عبوس و جدی بود؛ رو به کاوه گفت:
- می‌رم چند جایی کار دارم، تو برو سراغ مش‌مریم بیارش این‌جا. مادرت حال خوشی نداره، ببین چکار می‌تونه براش بکنه.
- چشم، اما شما صبر می‌کردی تا بارون بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    2

    بچه ها یه سوال شما این همه چیز میگین نمیگین پارت۵۴هستیم چرا رمان عکس شخصیت ها رو نداره؟ نویسنده عکس شخصیت ها رو نمیزاری؟ هووم؟

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    4

    وای حس انتقام چ آدمی داره ازآهو میسازه.. کاش خیزران پیشنهاد سفررا رد کنه... مرسی نگار جون...داستان داره ب جاهای حساس وقشنگش میرسه..عالیه

    ۵ سال پیش
  • فافا

    9

    به نظرم میخواد افسانه رو برا کاوه لقمه بگیره ،اگه کاوه خواستگار افسانه باشه خانوادش از ترس کدخدا نمیتونن نه بیارن بعد سر نریمان بی کلاه می مونه.

    ۵ سال پیش
  • خورشید

    8

    خیلی قاتی شداخه خیزران که کاری نکرده اگرم میکنه بخاطرهووامدن سرشه خیلی سخته تحملش کاش شاپورعاشق سوده نشه واونوبرگردونه کنارخانوادش ...چقداین اهوخودخواه وعقدایه حال ادموبهم میزنه..

    ۵ سال پیش
  • م

    3

    بچه ها کسی اسم اون رمانه که یه دختره از شدت فقر تصمیم میگیره تن فروشی کنه بعد یه پسره کست میگرتش بهش *** میکنه رو میدونه؟

    ۵ سال پیش
  • گل سرخ

    7

    شایدافسانه همون افسون باشه.بخاطری که آهوافسانه روهم باخودش می خواست ببره تهران همون جاولش کرده بعدااردشیردیدش باهاش ازدواج کرده

    ۵ سال پیش
  • گل سرخ

    4

    شایدکاوه خودش عاشقه اهوشده باشه.بابابهتون خومیگم اول اخرش شاپورسوده بهم می رسن

    ۵ سال پیش
  • گل سرخ

    4

    اسم شوهراولی آهو.فرخ بود

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    7

    وای عجب فتنه ایه این آهو خدایا 😤 منم میگم شاپور با سوده خوب میشه و خیزران با کارایی که میکنه از چشم شاپور می افته 🤨 با اینکه با این کار مخالفم ولی اگه خیزران بد بشه ضرر میکنه 😏

    ۵ سال پیش
  • نسترن

    7

    افسانه میخواد زن نریمان شه دیگه الان این اهو گفت با افسانه برن و چون از نریمان کینه به دل داره شاید میخواد بلایی سر افسانه بیاره؟هوم؟ فکرنکنم بکشدش اما شاید کاری کنه که افسانه از چشم نریمان بیوفته

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    4

    بچه ها اسم شوهر اول اهو کی بود

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    8

    چه بره سفر چه بمانی فرقی نداره شاپور و سوده با هم خوب میشن این دوتا خواهر رنگ خوشبختی رو نمی بینم خیلی هم منطلوم هستن

    ۵ سال پیش
  • اوین

    12

    احساس میکنم افسون زن اسد همون افسانه اس

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️