پارت پنجاه و سوم :

دخترک آب دهانش را با ترس قورت داد و قلبش تند می‌تپید. زبان روی لب خشکیده‌اش کشید و با تته پته گفت:
- ب... ب... ببخشید... من...
اسد با نگاهی خشمگین و سرخفام تشر زد:
- با اجازه‌ی کی به وسایل شخصی من دست زدی؟ به چه حقی سرک کشیدی توو زندگی من؟
- آقابزرگ... به خدا من...
حرفش تمام نشده بود که اسد فریاد کشید و کلام دخترک خشکید:
- برو بیرون... همین حالا!
نم اشک به چشم‌های کمند نشسته و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    1

    محتوای عالی دارد

    ۲ سال پیش
  • Fifi

    1

    افسانه کی بودش؟

    ۵ سال پیش
  • فافا

    2

    ترجیح میدم زن اسد غریبه باشه افسانه نباشه این خیلی برا مارال دردناکتر میشه😔

    ۵ سال پیش
  • فافا

    2

    اگه افسانه باشه بعد ازدواج خانواده اش به خاطر اردشیر ارتباط نخواهند داشت در حالی که کمند گفت تنها با فامیل مادربزرگش ارتباط دارن،اگه افسانه باشه باید خبری از سرگذشت اسد و مارال نوه ها داشته باشن.

    ۵ سال پیش
  • فافا

    2

    فکر نکنم افسون همون افسانه باشه چون کمند گفت با خانواده مادربزرگش ارتباط داشتن، اول اینکه اگه افسون افسانه بود حتما از سرگذشت اسد اطلاع داشتن دوم خانواده افسانه هم از اردشیربدشون میاد

    ۵ سال پیش
  • سارا

    8

    عجب..چ ربطی داش؟😐یعنی چطو یهو گف شاید اردشیر قصه بوده؟😐تهش باید فک می کرد یکی دیگ رو دوس داشته نباید سریع ب این نتیجه میرسید نویسنده😐

    ۵ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان

    دوست عزیز کمند به اصرار پدربزرگش برای دیدن شمیم شک کرده بود اینکه از وقتی رمان روخونده بود حالش بد می شد و خلقیاتش عوض شده بود.اون اوایل حتی خواننده های رمان هم حدس زدن گذشته اش لابد ربطی به رمان داره

    ۵ سال پیش
  • اریل

    7

    درست میگید وقتی یه عکسو ببینه که مادربزرگش نیست میدونه عاشق یکی دیگه بوده و ادامه رمانو نخوند لابد میدونه چی به چیه اونم اسد که اولش خیلی مشتاق بود رمانو بخونه..شک میکنه صد در صد تازه کمند فقط حدس زد

    ۵ سال پیش
  • فرزانه داراپور

    6

    به نظر من افسون همون افسانه اس که با نریمان ازدواج نمیکنه به اردشیر یا همون اسدازدواج میکنه اونم از طرف آهو این ازدواج صورت میگیره یا یه جور انتقام از نریمان جیران که باعث شدن ناخودآگاه با کدخدا ازدوا

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    6

    وای چقدر داره قشنگ پیش میره 👌 نگارم عزیز دلم ممنونم دستت درد نکنه😘🥰

    ۵ سال پیش
  • فافا

    8

    همشون به نوعی باعث بدبختی هم شدن

    ۵ سال پیش
  • فافا

    14

    تو این رمان همه شخصیت ها با خودخواهیشون به هم آسیب میرسونن،خیزران به جیران، سوده به خیزران،آهو به نریمان و خواهرش،نریمان به خواهرش ،اسد به مارال،پدر شمیم به دخترش ، مادر جهانیار

    ۵ سال پیش
  • فافا

    16

    به نظرم آهو نقشه ای برا نریمان و خواهرش ریخته ،فکر کنم نگذاره نریمان به عشقش برسه،البته حق نریمان اینه والا زندگی دو خواهرش بخاطر اون از بین رفت ،اینجوری میفهمه وقتی عشقت رو از دست بدی چه حالی داری

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️