پارت صد و نوزده :
سوزش چشمهایم نشان از سرخ شدنشان میداد.
قدم دیگری جلو رفتم.
رگ روی پیشانیام نبض میزد.
وقت دیوانگی نبود اما حرفهایش...
- همه جا رو میگردم ببینم میتونم بفهمم اون همون قاتله یا نه!
دست و صدایش میلرزید.
استرس داشت...
برایم گران تمام شده بود.
- نگران نباشین، قبل اینکه کاری کنه میفهمیم!
آنقدرها هم ساده نبود، نمایش بازی میکرد...
- الان باید برم،
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Dayana
1😍😍😍
۵ سال پیشpari
9به نظرم کیفیت رمان نسبت به پارت های اولش خیلی کمتر شده و دیگه اون هیجان اولو نداره حالا نمیدونم این بخاطر وقفه ای هست که بین پارتگذاری افتاد یا ... ولی در هر صورت دست نویسنده این رمان درد نکنه
۵ سال پیش---
8چه بی ملاحظه است انابت با همون پلیسای احمق . اخه تو خونه ی قاتل زنگ میزنین به هم خوش و بش میکنین. بزار برو بیرون بعد. یکم مسخره لو رفت
۵ سال پیشتورو سننه؟؟
5طبق معمول! گل کاشتی نوسنده جونم گل خیلی بیست بود بیست بیست👌👌👌👍👍👍👍👍
۵ سال پیشS
12چه پر جذبه🤩 و اینکه خیلی دوست دارم بدونم ایوان چه شکلیه خواهش میکنم عکس شخصیت ها رو بزار یا حداقل یه توصیفی از صورتش بکن چون خیلی دوست دارم بدونم زرنیخ چه شکلیه🙏
۵ سال پیش.
7خب تشکر میکنم از چیزایی ک یه سری به آنابت گفتین
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

hichkas
7مگ میشه رو ایوان کراش نشد؟ :)))))))