پارت سی و سوم :

اگر این ازدواج پنهانی و بدون مهمان نبود؛ قطعا برای ریما بهترین روز و بهترین لحظه‌ها را رقم می‌زد. همه چیز فوق‌العاده پیش می‌رفت و فرهاد سنگ تمام گذاشته بود. بعد از محضر و رفتن به آتلیه، کمی در خیابان‌های شهر گشتند و حدود ساعت ده شب بود که ماشین فرهاد مقابل آپارتمان متوقف شد.
- می‌گم کاش برای شام یه چیزی می‌گرفتیم. ساعت ده شده!
ریما این را گفت و لبخند محوی روی لب فرهاد نشست:
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • منصوره

    0

    خیلی عالیه دستت طلا قلمت مانا 😘😘

    ۷ ماه پیش
  • اریل

    1

    از کجا معلوم فرهاد واسه رسیدن به ریما یه سه چهار تا دروغ انداخته وسط حرفاش در مورد دلارام که همینا مشکل ساز و واسه ریما خیلی مهمه

    ۵ سال پیش
  • M

    2

    خانوم محمدی ، رمان جدیدتون که داخل *** میخوایید بذارید، اینجا نمیذارید؟

    ۵ سال پیش
  • سوزان

    10

    تازه واسه ریما خوشحال بودم که هانا ضد حال زد بهم اخه این دختر از کجا دلارام رو میشناسه اصلا دلارام بخواد برگرد فرهاد باید دیوونه شده باشه که بعد۲۰سال بخاد دلارامو ببخشه دلارام چه فکر کرد ها واقعا چی😠

    ۵ سال پیش
  • نیکا

    2

    سلام چجوری میتونیم رمان رو خریداری کنیم؟

    ۵ سال پیش
  • ...M...

    8

    یه سوال هانا از کجا فرهاد رو میشناخت؟🤔🤭

    ۵ سال پیش
  • تینا

    16

    نگار جان هر کاری دوست داری بکنی بکن اما بخدا دلارام شوخی جدی هر کوفتی اسمش بره تو شناسنامه فرهاد این یعنی توهین به جامعه زنا چیزی که زنا سالهاس دارن تلاش میکنن تا تموم بشه دو همسری بخدا اصلا جذاب نیس

    ۵ سال پیش
  • فافا

    11

    ای کاش ریما حامله بشه

    ۵ سال پیش
  • فافا

    16

    هانا چی گفت اینطور امیریل بهم ریخت.

    ۵ سال پیش
  • آرام

    11

    دلارام میخاد برگرده فکر میکنه فرهاد قبولش میکنه هانا هم میدونست کع میخاد برگرده برای همین ناراحتتن

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    4

    هانا چی گفت؟

    ۵ سال پیش
  • خورشید

    28

    نبایدفرهادبه هردلیلی دلارام روببخشه باریماخوشبخت میشه دختراهم به دیدن مادرشون برن بیان.. این بی انصافیه ریماروترک کنه حواستوجمع کن نویسنده عزیزهرچی شدریمازن فرهادمیمونه

    ۵ سال پیش
  • هانیه

    11

    ممنون از شما نویسنده عزیز عالی مثل همیشه

    ۵ سال پیش
  • نرگس

    14

    وای چه مهیج دست طلا نویسنده جان ریما را خوش بختش صدیقه جان

    ۵ سال پیش
  • زینب

    22

    فرهادنبایدازدواج پنهانی انجام می داداشتباهش خیلی بزرگ بود.ریمابعدیه هفته که برگشت بازچجوری می خوادبره پیش فرهاد

    ۵ سال پیش
  • زینب

    11

    نه ریمابعدیک هفته برگرده تاحامله هست چی می خوادبگه همون اول بایدبابرادراش حرف می زدیافرهادبادختراش شیداکه راضی بوداماشیواچی

    ۵ سال پیش
کپی شد!