پارت سی و یک :

مقابل خانه‌ی پژوهان رسیده بود. زنگ را فشرد. وقتی بدون اینکه کسی از آیفون جواب بدهد، در باز می‌شد یعنی شیدا در را باز کرده است. وارد حیاط شد و موتور را کناری پارک می‌کرد که صدای شیدا از پشت سر به گوش رسید:
- سلام، خوبی؟ بابا رفت بیرون. مگه به شیوا نگفتی نمیای؟
کلاه کاسکت را روی موتور گذاشت و به عقب چرخید. همانطور که شالگردن را از دور گردن باز می‌کرد نگاهی به شیدا انداخت که هودی خاکس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    حسم میگه اخر سر تنها کسی ک بدبخت میشه ریماست😐😂بچم خیلی مظلومه و اینک شیدا ب امیرعلی برسههه

    ۵ سال پیش
  • کیارش

    0

    ۰۹۱۱۵۶۳۰۳۹۷

    ۵ سال پیش
  • دینا ضیایی

    4

    این چیه؟خل شدی؟ 😐خدا شفا میده نگران نباش

    ۵ سال پیش
  • .....

    8

    نمی دونم چرا ولی از شخصیت شیوا خیلی بدم می یاد🙁🙁دوست دارم فرهاد با ریما زندگی خوبی رو شروع کنن . شیوا خیلی خودخواه که نمیزاره پدرش بعد این همه سال ازدواج کنه

    ۵ سال پیش
  • زینب

    11

    این ازدواج پنهانی فقط زندگی ریماروخراب می کنه فرهادهیچیش نمیشه فقط ریماجواب امیرعلی روچی می خوادبده

    ۵ سال پیش
  • 7

    جواب امیر علی رو چی بده؟ هیچی

    ۵ سال پیش
  • فافا

    9

    دوست و برادرش مخالف ازدواج پنهانیش هستن ،نه خود ازدواج میگن با دخترات در جریان بزار،فرهاد فکر میکنه بعدا گفتنش راحته در حالی که سختراز اولش میشه.

    ۵ سال پیش
  • فافا

    11

    رفتار فرهاد بچه گانه هست ،ازدواج پنهانی نباید میکرد باید واضح با دختراش حرف میزد که میخوام ازدواج کنم،اوناهم مخالفت میکردن مهم نبود چون دیگه بزرگ شدن چند وقت دیگه ازدواج میکنن.

    ۵ سال پیش
  • فافا

    7

    ریما بچه بزرگه هست جوانیش رو به پای برادراش گذاشته حق داره برا زندگیش تصمیم بگیره به امیرعلی ربطی نداره.

    ۵ سال پیش
  • فافا

    8

    فرهاد دختراش رو لوس کرده ،حق داره ازدواج کنه پدر خوبی بوده که وقتی کوچک بودن نامادری سرشون نیاورده ،الان دیگه بزرگ شدن.

    ۵ سال پیش
  • زینب

    16

    نویسنده نگارخانم دوست ندارم دلارام به فرهادبگرده ریمابایدزن فرهادباشه فرهاد.ریمابیست سال زجرکشیدن الان بایدزندگی اروم داشته باشن اماالان بزرگترین اشتباه فرهاداینه که پنهانی می خوادازدواج کنه

    ۵ سال پیش
  • زینب

    12

    اصلاربطی به اونجاش نداره چجوری بعدبیست سال یاداونجاش افتاده دیده دخترابزرگ شدن ازدواج می کنن خودش می مونه وتنهایی یعنی هنوزم بایدمنتظردلارام می موندخانم (م)حتماشمادوست داریدفرهادبرگرده به دلارام

    ۵ سال پیش
  • زینب

    11

    خانم( م )دوست برادرش گفتن اشتباه نکن واسه این اول واقعیت روبه دخترات بگوبعدپنهانی ازدواج نکن مثل موقعی که بادلارام ازدواج کرداشتباه کرده بودکه دوستش بهش گفت دیگه اشتباه نکن درست تصمیم بگیر

    ۵ سال پیش
  • م

    3

    دوست روانشناسش گفت اشتباه نکن وبرادر خودش گفت اشتباه نکن ولی استاد سبک وبیفکرفشار اونجاش دیگه تحمل نمیکه و به سرعت نور ازدواج میکنه یکم روی حرف دیگران توجه نکرد

    ۵ سال پیش
  • زینب

    9

    نگارجون رمانته قشنگ تموم کنیانه الکیاریمابه فرهادبرسه امیرعلیم به دخترخوب .نویسنده جون فقط قسمت زندگی دالارام روزودترتوضیح بده

    ۵ سال پیش
  • زینب

    23

    شهرام هم خیلی پروهست به دلارام میگه بروبافرهادحرف بزن دوباره می خوای باهاش زندگی کنی بگوتواینقدردلسوززندگی خواهرت بودی بیست سال پیش نصیحتش می کردی نه الان اگه فرهادبازبه دلارام بگرده کاربسیاراشتباهیه

    ۵ سال پیش
  • زینب

    14

    کجاسبک بازی بعدبیست سال می خوادواسه خودش زندگی کنه دختراازدواج می کنن فرهادمی می مونه تنهایی

    ۵ سال پیش
کپی شد!