پارت هفتاد و سوم :

ماهرو میز صبحانه را چیده بود.
تصمیم گرفتم اول یک دوش مختصر بگیرم و بعد بنشینم سر میز صبحانه.

از کنار میز گذشتم و همانطور که به سمت اتاقم می رفتم گفتم ‌: میز رو جمع نکن.
یه دوش می گیرم میام.

ماهرو هم بلند چشمی گفت و به کارش ادامه داد.

***
~ حامی ~

- میز رو جمع نکن. یه دوش می گیرم میام.
صدایش را که شنیدم، فکر پلیدی دیگر به سرم زد.

نمی دانم چرØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    پسره ی پررو 😐 😀

    ۶ ماه پیش
  • مگه تو فضولی

    0

    عالی

    ۵ سال پیش
  • نازنین

    4

    من حالم از حامی بهم میخوره

    ۶ سال پیش
  • Samin

    10

    خیلی حامی پاشو از گلیمش فراتر گذاشته🙄

    ۶ سال پیش
  • الهه زندگی

    11

    وااااااای این حامی خیلی باحاله 😛😝😜 واقعا دمش گرم 😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • آرتمیس

    7

    سه پارت آخر عالی و خوندنی بود. لطفا نویسنده جون پارت ها رو بیشتر کن.اخه اینحوری میمونیم تو خماری. من میزارم چندتا پارت میشه بعد میام نوشته های جداب شما رو میخونم.لطفا تعداد پارتها رو در روز بیشتر کن

    ۶ سال پیش
  • نازنین

    5

    حقشه دختره اکبیری😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • درسا

    19

    🙄🤣🤣🤣آخه مگه کرم داری 🤣🤣خدایی خیلی. بده آب قطع شه یهو وسط *** 🤣🤣

    ۶ سال پیش
  • صبا

    8

    خیلی تلافی قشنگی بود آفرین حامی😂

    ۶ سال پیش
  • Neda

    11

    سلام خانوم نعمت زاده لطفا پارت هارو بیشتر کنین من دیگه نمیتونم صبر کنم هی میام ببینم پارت گذاشتین یانه خواهشاً حداقل دو سه تا بزارین والا موندیم تو خماری مرسی بابت رمان عالیتون

    ۶ سال پیش
  • هلینا

    23

    ای ای ای حامی کرموووووووو بیچارههههه ارامششششششش دیگه گناه داشت نداشت؟؟؟؟؟😔😔😔😔😔خب معلومه که نداشتتتتت همش حقش بود دمت گرمممممم حامی کرمووووو😂😂😂😂😂😂😂😂😂چیه فکر کردین میگم گناه داشت نخیر😂😂

    ۶ سال پیش
  • نرگس زرنگ?

    8

    من الان سه روزه هیچ پارتی نخوندم و نخواهم خواند منتظرم پارتاش زیاد بشه و یه کم رمان پیشروی کنه تا 7 روز دیگر باز خواهم گشت این پارت آرم نخوندما گفته باشم دلم تنگید براتون نظر گذاشتم 😎😎😎😎😎😎😎😎😎

    ۶ سال پیش
  • ...

    5

    احسنت به این صبر😑

    ۶ سال پیش
  • ب ت ج

    4

    چقدر قشنگ آرامش و توصیف کرد😂

    ۶ سال پیش
  • فضولو بردن جهنم

    12

    ببین ارامش خعلیییی بد رفتار میکنه قبول داری هرکسی هم بود بش بر میخورد خب درسته که این چیزارو داد بش ولی حداقل باش مثه حیون رفتار نکنه دیگ

    ۶ سال پیش
  • فصولو بردن جهنم

    3

    درمورد حرف خانم تینا

    ۶ سال پیش
  • هستی

    11

    این خاصیت این رمانه و اینه که جذابش میکنه برایه چی تویه همه رمانا مردی که اربابه حق داره به دختر خدمتکار زور بگه و تحقیرش کنه و ننگ هرزه بودن بزنه تازه خیلیم جذاب و مرده اگه همینطوری پیش بره عالیع

    ۶ سال پیش
  • هستی

    6

    واقعا عالیه خیلی وقت بود دنبال همچین رمانی میگشتم و راستش خودمم بعد از دوتا رمانم تویه فکر نوشتن رمانه اینجوری بودم بعد از کلی رمان که مرد قوی و دختر فقیر شیطون حالا یه دختر قویی و پولدار این عالیه

    ۶ سال پیش
  • Neda

    10

    وای عالی بود مخصوصا اونجایی که آب قطع کرد آرامش هی داد میزد ولی خواهشاً عاشقانه اش کنید مرسی بابت رمان قشنگتون

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️