پارت بیست و چهارم :
با رفتن شیدا، فرهاد از جا برخاست. کنار پنجرهی اتاقش ایستاد و به حیاط چشم دوخت. دست راستش را به لبهی پنجره تکیه داده و افکار پریشان از هر طرف به مغزش هجوم آورده بودند. فاصلهی سنی ده ساله با ریما، وجود نداشتن عشق، مخالفت شیوا و... تمام این مشکلات را سد راه میدید و در عین حال دلش میخواست به هیچکدام توجه نکند. صدای شیدا مدام در گوشش میپیچید که «استاد محمدی زیاد دور و بر خانوم نامدار
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهدیه
7عجب میشه این وسط سروکله زن فرهاد دلارام پیدا شه
۵ سال پیشسوزان
2اهههه محمدی این وسط اضافیه 😡دلم واسه ریما میسوزه اخی باید پای برادراش بسوزه😭😭😭😭😂😂😂 نویسنده چرا فرهاد عاشق این ریما نمیشه چقدر دیگه باید این محمدیوو تحمل کنیم فرهاد ریما رو بگیر خلاصمون کن
۵ سال پیشزهراقنبری
12عالی بودعالی قلمت پایدارعزیزم
۵ سال پیشمهرو
19طفلی ریما بعد از چند سال میخواد ب خودش فک کنه اما میترسم واکنش برادراش بد باش مخصوصا اگ طرفش فرهاد باش 🥺😶
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دخترای من
5وای عالی بود فقط محمدی این وسط چیکارس 😡 چرا نویسنده جون عکسای شخصیتارو نمیزارید و چرا حس میکنم شیدا ب امیرعلی حسی داره ولی شیوا عاشق امیر علی میشه🤔🤦 ♀️ چ شود شیر تو شیره