شیرشاه - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت دوازده :
با افتادن سوی شرت روی زمین به خودم آمدم.
گیج نگاهم را ب اطراف دوختم.
کشیده شدن از خاطرات گذشته مثل کش آمدن روح در تن بود.
دردت میگرفت...اما راهی نداشتی.
نفس عمیقی کشید.
تولد چند سالگی ام بود که آن روز در خانه رها دور هم جمع شدیم؟ و این سوی شرت را به من کادو داد؟
یادم آمد...تولد 19 سالگی ام بود.
این اردیبهشت چند ساله میشدم؟
27 ساله؟
نیشخند زدم.
من به نسبت از دست دادÙ
لطفا صبر کنید...
