پارت سی و دوم :

وقت تنگ بود و هر آن ممکن بود کسی از راه برسد. اردشیر دلخوش به وعده‌ی گلنسا، از محبوبش دل برید و راهی شد. گلنسا فورا جیران را همراه خود بیرون کشاند. در انبار را غل و زنجیر کرد و همانطور که سمت خانه می‌رفتند با دلهره و تأکید گفت:
- زود برگرد اتاق و بخواب. من و تو مثل بقیه خواب بودیم، فهمیدی؟ خواب بودیم!
بغضی سنگین گلوی جیران را می‌فشرد و ناچار سر جنباند و مطیعانه به اتاق برگشت. افسانه Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فری

    2

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فری

    2

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فری

    2

    عالی

    ۲ سال پیش
  • مهرو

    8

    وااای الان نریمان از حرصش خراب میشه سر جیران بیچاره طبق معمول دیواری کوتاه تر از دخترا نیس 😔😲

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    8

    ی وقت نریمان نفهمه.ک مادرش وجیران.اردشیر رافرلری دادن...خدابخیر بگذرونه

    ۵ سال پیش
  • ?

    6

    ای وای چه شود

    ۵ سال پیش
  • ---

    16

    میگم اسم نریمان یکم امروزی نیست ؟ واسه این پسره ی دهاتی اعصاب خوردکن؟

    ۵ سال پیش
  • S...

    12

    اتفاقا نریمان یکی از اسمای اصیله توی شاهنامه هم هست

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️