پارت سی و یک :

با هر قدم که بر می‌داشت جانش از ترس به لب می‌رسید و لباس‌هایش از شدت عرق به پوست تن چسبیده بود. به زحمت نفس‌های تند و کشدارش را کنترل می‌کرد تا مبادا کسی از صدای قدم‌ها، نفس زدن‌ها یا خش خش شلیته بیدار شود. میان تاریکی سراپا چشم شده بود و زیر نور ملایمی که از پنجره‌ها می‌تابید گام‌هایش را با احتیاط بر می‌داشت. در چوبی خانه را به نرمی باز کرد با این حال صدای قیژ قیژ آهسته‌ای بلند شد. د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    3

    خدایا شکرت رفت

    ۵ سال پیش
  • ..

    13

    اولین نفری که خوندم نویسنده عالیه رمانت فقط میشه خواهش کنم جواب بدی عکس شخصیاتا رو کی میزاری یا اگه نمیزاری بهمون بگی؟ اگه میشه رمان رو زیاد غمگین نکن این نظر منه نظر خودت مهمه مرسیی بابت رمانت♥♥♥♥😍

    ۵ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان

    سلام عزیزم، عکس شخصیت بخاطر تفاوت زیاد سلیقه ها این جا نذاشتم، ضمن اینکه پیدا کردن عکسی که درست شبیه توصیفات رمان باشه سخته.

    ۵ سال پیش
  • مهرو

    13

    الهی طفلی اردشیر و جیران چقد دختران ایران زمین مظلوم واقع میشن همه خواسته ها وارزوهاشون باید زیر پای دیگران له بشه😔😔

    ۵ سال پیش
  • آرام

    9

    وای خددددااا 🤒🤒🤒 چه بد شد هق

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️