پارت صد و پانزده :

آنابت به شدت آدم وابسته‌ای بود.
تعجب قدرت هر کاری را از من گرفته بود و من حتی نمی‌توانستم کاری انجام دهم.
آنابت خودش قدم برداشت و من...
من شوکه ایستاده بودم جای آن که کاری کنم تا صد قدم جلو باشم.
جدا نمی‌شد و کنار نمی‌رفت و کسی مدام در سرم داد می‌کشید که یک آدم عوضی مستحق مرگ هستم.
حلقه دست‌هایش داشت محکم و محکم‌تر می‌شد.
چشم‌هایم را با درد بستم، سرم در مرز انفجار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بهاره جوون

    2

    نویسنده جون من خیلی این رمان رو دوست دارم زودتر پارت گذاری کنید دیگه😭😭

    ۵ سال پیش
  • افرا

    6

    من حس میکنم انابت به ایوان وابسته میشه و کاری میکنه که ایوان هم عاشقش بشه و خب بخاطر معصومیتش به نظرم عاشقش شه ولی رمان طوری نیست که بشه حدس زد

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    12

    در طول خوندن رمان از پارت اول تاحالا اصلل نتونستیم بفهمیم پارت بعدی چی میشه. اکثرا تو رمانا نصفشو که خوندی میفهمی چی به چیه اما این واقعا استثنایی هست

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    4

    دقیقا

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    15

    خب خداروشکر که دوباره شد ایوان خودمون! یه لحظه که بخاطر عذاب وجدان آنابت رو بغل کرد حس کردم این اون زرنیخ خطرناک و جذابی نیست که من میشناختم ولی حالا دیگه فهمیدم نت خودشه😁

    ۵ سال پیش
  • ????????

    11

    چرا روزهای پارت گذاری رو کم کردید خوب بود که 😫😖

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️