پارت شصت و دوم :
- کارای مجموعه گویا یه هفته مونده و زیاد طول بکشه یه هفته و چند روز، بقیه اش دست یزدانه بره جمع و جورش کنه، هستیارم که طاقت دوری بیشتر رو نداشت، دیشب اومدن خونه مون و گفتن عروسی می گیریم.
دریا با شوق دستاش رو بهم کوبید.
- ویی خیلی خوشحال شدم، کاش خوب بشم.
- میشی میشی!
هانا طی یک حرکت خیلی غافلگیرانه دستش رو جلو آورد و کله ام رو گرفت و محکم لپم رو بوسید.
- ای من
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ناشناس
0اینا که ایرانیان
۵ سال پیشوایییی جرررررر
0Paryaaa
۴ سال پیش❤گرگ دختر ❤
0دریا جان دل بندم 😂😂😂 ولی بی شوخی موندم ای هانا چند چنده خدا کنه تش خوب باشه 😊
۵ سال پیش?•-•فندق کوشولو
2عه نظرم پاک شد چه جالب چه ژذاب-.-
۵ سال پیشn...
3سازنده ی عزیز چرا با رمان هایی که به برنامه میفرستم موافقت نمی کنین تا منم تو قسمت رمان های آنلاین رمانم رو بزارم لطفا دلیلش رو بگین! من هیچ چیز بد یا نا پسندی تو رمانم به کار نبردم
۵ سال پیشدریا
4دقت کردین تو این رمانا یا دخترا زیادی خجالتی ان پسرا شیطون و پررو یا پسرا خجالتی آن مث علی و دخترا مث دریا پررو😂
۵ سال پیشمهرو
8دریا معععرکس جمله پایانی و داشتین خدایی عاداتی بود فوق احساسی 🙊😂😂😂😂
۵ سال پیشیاشیل
5چرا *** سانسور می کنه😐
۵ سال پیشDayana
7😂😂اصلا یه چیزایی سانسور میشن که آدم به خودش شک میکنه
۵ سال پیشفرشته
5وای دریا من چی بگم به این دختر اخرین جملش خیلی باحال بود 😂
۵ سال پیشیاشیل
5وایی جررر😂 عاشق دریام،ب *** توهین نکن🤣هانا خیلی خوبه بدبخت علی😂وایی عالی بود
۵ سال پیشاخه یکی نیست
4وااای خدایاااا ولی واقعا خیلی خله اهنگش من رفتم گوشس دادم😂😂
۵ سال پیش..
7دوستان یک عروسی افتادیم به صرف شام و شیرینی همچنین دوتا مراسم ختم فقط اعلام کنید لای خرماشون گردو بزارن روشم نارگیل نریزن من دوس ندارم
۵ سال پیشدریا
4ینی دیوانگی تورو عشقه😂💛
۵ سال پیشبهتوچه
7من اگه جای علی بودم و اصلن اهل شوخی و دیوونه بازی نبودم(که البته این هیچ وقت اتفاق نمی افته😐😁)قطعا عصبانی میشدم....من موندم علی چجوری تحمل میکنه🤔😂....و اینکه قضیه هانا و یزدا نباید اینجوری میشد...
۵ سال پیشدریا
6بعد یه کرونا گرفتگی حسابی برگشتم پیشتون با نظر های گل منگولیم انقده کیف داد چندین پارت رو باهم خوندم کراشم روت علی ژووون🤧♥️
۵ سال پیش---
17چرا این هانا مثل ادم نمیره بشینه با یزدان حرف بزنن. تکلیفشو معلوم کنه. بلکه از سوتفاهم ام دراد. حالا تا ته داستان باید لجبازی ها و ناله های هانا رو ببینیم تا تهش شانسی بفهمه اشتب زده.
۵ سال پیشAzadeh
24هر کی هم جایه هانا باشه باور نمیکنه، عشق یزدان به دلارام یکی دو روز نبود که به این زودی از بین بره هانا حق داره علاقه یزدان رو باور نکنه و احتمال بده یزدان یه روز دوباره به دلارام برگرده
۵ سال پیش?
23اگه به هم برسن که رمان تموم میشه بعد ما به اسکول بازی های کی بخندیم
۵ سال پیش.
7آی خدا امواتت و بیامرزه که حرف دلم و زدی
۵ سال پیشمص
6وااااااای عالیهه این .....هانا منم رو *** غیرت دارم تنها تو نیستی😆 😆😆
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

dorsa
1بچها میدونستین عکس هایی که اخر رمان گذاشتن عکس شخصیت های داستانه😑 منم تازه فهمیدم تا الان فکر میکردم تبلیغه😂💔