پارت پنجاه و هشتم :

اخمام رو تو هم کشیدم و با حرص تند تند از در بیرون رفتم که دیدم مامان و علی یکم اون ورتر وایسادن و من شبیه پنگوئن با اون پاشنه بلندا دارم تند تند راه میرم.
دستپاچه شدم و یهو خواستم یه پله جلوی در رو پایین بیام که پام سر خورد و با نشیمنگاه محترمه، محکم روی زمین افتادم و صدای آخم تو حیاط پیچید.
- آخ ننه صاف شد!

با نگرانی به سمتم اومدن و دوتایی بالا سرم وایسادن که مامانم گفت:
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    0

    واقعا دریا حرف نداره عالیه

    ۴ سال پیش
  • R

    4

    عالیی بود مرسی فقط اونجا که میگه نشیمنگاهم صاف شد 🤣🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • حنا

    1

    شور رمان درآمد آقا یعنی چی طنزش کو آخه نویسنده جان داری زجر کشمان میکنی تعارف نکن بگو 🙄🤐

    ۵ سال پیش
  • ?

    9

    خوب بود

    ۵ سال پیش
  • اخه یکی نیست

    18

    وای خدا برن بگن نشیمنگاهش ترک برداشته😂

    ۵ سال پیش
  • ..

    16

    تو پاهات به کجات وصله؟😄😁

    ۵ سال پیش
  • ❤گرگ دختر ❤

    13

    ای ننه این قسمتش خیلی باحال بود خوشم اومد 😂😂😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • رز سیاه

    4

    این پارت بسی چرت بود

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    22

    پاهات به کجات وصله 😂😂😂 درسته پارت کوتاه بود ولی طنز بود

    ۵ سال پیش
  • به تو چه

    17

    جرررر عالیییی بود 😂😂😂👍👍

    ۵ سال پیش
  • یاشیل

    23

    واییی انقدر خندیدم مردم دریا خیلی جک😂🤣 این بچه تا ی سوتی نده سر جاش نمیشین😂👌🏻

    ۵ سال پیش
  • اِمی

    19

    خوب بچم راست میگه منم وسط پارک اینطوری خوردم زمین اشکم دراومد از درد 😂💔

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    10

    😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • فرشته

    16

    جالب بود 🙂👌🏻

    ۵ سال پیش
  • رائیتی

    33

    کم بود ولی خیلی طنز بود

    ۵ سال پیش
کپی شد!