پارت بیست و هفتم :

نگاه بهت‌زده و چشم‌های از حدقه بیرون زده‌ی اردشیر و شکور در هم گره خورده بود. نفس هیچ یک بالا نمی‌آمد و ناباور به یکدیگر خیره بودند. دست‌ها غرق در خون، رنگ‌ها به زردی آفتاب و عرق دانه دانه نشسته بر جبین هر دو... یکی از ترس و یکی از درد! تیر پهلوی شکور را دریده بود. اردشیر دست‌هایش را بالا برد و قدم به قدم عقب رفت. تفنگ هنوز میان دست‌های شکور بود و نفسش بریده بریده از سینه آزاد می‌شد. خون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دخی بابایی

    3

    بنظرم که پول وثروت خوشبختی نمیاره اینا همش حرفه اگه آدم عاشق باشه میتونه تو کاه دونم زندگی کنه ولی اگه عشق وشخصیت وجود نداشته باشه توی قصر م زندگی کنی به هیچ دردی نمیخوره

    ۵ سال پیش
  • ژهرا

    1

    نه عزیزم درسته آدم عاشق هیچی حالیش نیست ولی تو این دو ه زمونه اگه پول نباشه فقر کاری با آدم می کنه که از هر چی عشق عاشقیه حالت بهم بخوره پس اینو نگو پول مهم نیست چرا هست منم یه زمانی میگفتم عشق ولی 😔

    ۲ سال پیش
  • ک

    7

    بنظر تون چراپدربزرگ جهانیاراین همه مشتاق واسه خوندن داستان شمیم این میون یچیزی هست🤔

    ۵ سال پیش
  • >>>

    1

    حالا خداییش جدی میگین؟ خیلی به شخصیت دخترا نمیخوره قانع باشن به وضع مالی کم. ولی شماها خیلی حرفای قشنگی میزنینا

    ۵ سال پیش
  • پروشات

    7

    یه حسی بهم میگه جیران با اردشیر ،شمیم و جهانیان باهم یه ربطی دارن

    ۵ سال پیش
  • //

    3

    یعنی میگی داستان رمان تو رمان واقعیه؟

    ۵ سال پیش
  • هیفاء

    4

    مگه همه چی پوله خب ماشین ساده وپایین شهر باشه مهم خوشبخت باشن کنارهم

    ۵ سال پیش
  • هلن

    3

    یه رمان مثبت ۱۸ معر۴ی کنید لطفاااااا

    ۵ سال پیش
  • .

    6

    جانم رمانای مثبت ۱۸ محتوایی جز گناه نداره

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    10

    چرا پدر شمیم روشن فکر نیست..یعنی چی بچه پایین شهر وسرپرست خانواده..مگه اینا چشونه...اینا جربزه میخواد ک کار هر مردی نیس😏

    ۵ سال پیش
  • کلثوم

    3

    کاملاباهات موافقم ----👌

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    1

    رمان داری میری

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    2

    مثل همیشه عالی من با حرف بابای شمیم موافقم

    ۵ سال پیش
  • ---

    18

    اگه اینطوره و بخوایم طبق منطق ایرانیا جلو بریم، شمیم ام اوضاع خانوادش خوب نیست. بچه ی طلاق به خاطر خیانت و مامان به قتل رسیده، خیلی ها رو فراری میده. پس با مامان جهانیارم باید موافق باشی.

    ۵ سال پیش
  • حنا

    17

    به نظر من بخاطر موقعیت مالی نباید اینکار میکرد . مگه اون جهانیار خودش خواسته فقیر به دنیا بیاد؟.؟؟؟

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️