پارت بیست و سوم :

نگاهش روی جزء جزء صورت دخترک چرخید و دست‌هایش را قاب گونه‌های گل انداخته‌اش کرد. پیشانی، لاله‌ی گوش و گلوی دخترک پذیرای بوسه‌های ملایم و پی در پی‌اش شد. دست‌های زمخت و مردانه‌ی اردشیر روی گونه‌های دخترک لغزید و از کناره‌ی چارقد ریشه‌دارش به زیر موهای مواج و مشکی‌اش خزید. موجی متلاطم و خروشان، ساحل را در آغوش کشید. وجودشان آمیخته‌ای بود از عشق، شبق، خطر و اضطراب...

کمند ل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    رمان جذابیه

    ۱ سال پیش
  • یگانه

    4

    عالیی

    ۵ سال پیش
  • ---

    19

    خوب جواب داد، خوشم آمد

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️