پارت صد و یک :
دستش را میان دستهایم فشردم و با قدمهای بلند وارد مدرسه شدیم و به محض رد شدن از در، آنقدر که حواسم پی زرنیخ بود، محکم با کسی برخورد کردم اما برنگشتم تا حتی عذرخواهی کنم.
دست ونسا را محکمتر گرفتم و به سمت کلاسهایش رفتیم.
بعد از آن که با دوستهایش رفت و خداحافظی کرد، وارد اتاق مدیر شدم.
با دیدنم لبخندی زد و سلام کرد.
- بفرمایید کمکی از دستم بر میاد؟
خیلی جدی، بدون آÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

S
1الان شنبه است پس کِی پارت میزارین؟😕