پارت صد و یک :

دستش را میان دست‌هایم فشردم و با قدم‌های بلند وارد مدرسه شدیم و به محض رد شدن از در، آن‌قدر که حواسم پی زرنیخ بود، محکم با کسی برخورد کردم اما برنگشتم تا حتی عذرخواهی کنم.
دست ونسا را محکم‌تر گرفتم و به سمت کلاس‌هایش رفتیم.
بعد از آن که با دوست‌هایش رفت و خداحافظی کرد، وارد اتاق مدیر شدم.
با دیدنم لبخندی زد و سلام کرد.
- بفرمایید کمکی از دستم بر میاد؟
خیلی جدی، بدون آÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • S

    1

    الان شنبه است پس کِی پارت میزارین؟😕

    ۵ سال پیش
  • ترکان

    2

    پنجشنبه رو نمیدونم ولی اگه روزای پارت گذاری نگاه کنید دیگه جمعه ها پارت نداربم

    ۵ سال پیش
  • نیایش

    6

    چرا دوروزه پارت جدید نمیاد رکوئیم زندگی هم امروز پارت ارسال نکردین

    ۵ سال پیش
  • ❤

    7

    پس پارت جدید کو؟

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    11

    ایوان وارد میشود! یوهاهاها

    ۵ سال پیش
  • الما

    7

    😈💃💃🤩😂😂😂😂😜

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️