پارت سی و چهارم :

لبخند زدم:
_مرسی.
چشمک زد:
_اوکیه.
از پشت کانتر اومد بیرون.
_دو دقه بشین من تا پایین برم زود میام.
متفکر سر تکون دادم.
کلیدا رو از روی میز برداشت و  از خونه خارج شد.
نگاه گیجم و به فضای خونه دوختم
اون موقع با تلفن داشت با کی حرف میزد؟
حس میکردم راجب خونه سونیک حرف میزد.
اروم پاورچین پاورچین به سمت لبه مبل رفتم.
گوشیش رو مبل بود.
گوشیش و برداشتم و روشنش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسوه

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • sima

    0

    رمان های مرجان تو یه لول دیگست🤍

    ۳ سال پیش
کپی شد!