پارت بیست :

وارد خانه شدند. جیران دستش را از حصار دست اردشیر آزاد کرد و کناری نشست. زانوهایش را بغل گرفته بود و چشم‌هایش خیال دست کشیدن از باریدن را نداشت. اردشیر مقابلش نشست و سر روی شانه خماند. نگاهش متألم و درمانده بود. دست پیش برد و آهسته با دل انگشت، اشک از گونه‌ی دخترک برداشت:
- جیران...
دخترک نگاهش را بالا گرفت. زیر نور کمرنگ لامپا صورتش می‌درخشید و حریر اشک، چشمان شهلایش را پوشانده بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    5

    یا خدا

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!