پارت نوزده :

پایش را که روی آسفالت کوچه گذاشت، از بی‌حرکتی ذق- ذق کرد و سوزن- سوزن شد. لنگ لنگان قدم برداشت و چشمش دنبال کیان چرخید. او را دید که دسته چمدانش را می‌کشد و سوی در می‌رود؛ این بار در ورود به خانه شکی نداشت؛ همچنان حرف‌های کیان را افترا می‌دانست اما او با این خیالات فقط خودش را آزار می‌داد! بی‌اعتمادی روزگار را سخت می‌کرد و دل را بی‌تاب... اصلا در موقعیتی نبود که انتخابی جز دل به دریا زد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تنها

    1

    چند تا پارت داره؟

    ۵ سال پیش
  • س

    1

    خیلی کنده هروزم پارت نداریم

    ۵ سال پیش
  • سنا فرخی | نویسنده رمان

    دارم سعی میکنم تمام اتفاقات رو سر جای خودش بذارم اگر روند رمان رو سریع تر کنم هم نمیشه ارتباط برقرار کرد. تازه اول رمانه صبور باشید. پارتهای هیجان انگیز درراهه🙏🏼

    ۵ سال پیش
کپی شد!