از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت نوزده :
پایش را که روی آسفالت کوچه گذاشت، از بیحرکتی ذق- ذق کرد و سوزن- سوزن شد. لنگ لنگان قدم برداشت و چشمش دنبال کیان چرخید. او را دید که دسته چمدانش را میکشد و سوی در میرود؛ این بار در ورود به خانه شکی نداشت؛ همچنان حرفهای کیان را افترا میدانست اما او با این خیالات فقط خودش را آزار میداد! بیاعتمادی روزگار را سخت میکرد و دل را بیتاب... اصلا در موقعیتی نبود که انتخابی جز دل به دریا زد
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

تنها
1چند تا پارت داره؟