پارت چهل :
یزدانم این بار به خنده افتاد و با خنده دلارام رو از تو گل بیرون می کشید ولی چون همراه با خنده بود، زور چندانی نداشت.
آخرش هم ولش کرد و روی زمین یه جایی که گل نبود نشست و تا توانش رو داشت خندید.
وسط خنده هامون دلارام خودش خودش رو از توی گل بیرون کشید و با بدبختی بهمون نگاه کرد. گل رو از روی صورتش کنار زد و با چونه ای لرزون نگاهی به ما انداخت و با بغض میون خنده های ما بلند شد و به سمت کانک
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نازنین
3تا اینجا!!!!!!!! نه خدایا منو بکش دیگه طاقت ندارم بابا گفتیم از این پارت جدید میشه نشد چرا😓😓😓😓 من برم خودمو دار بزنم جلومو نگیرین که بد کفریم نویسنده جون میخوای مارو بکشی؟؟؟؟ آقا من اعتراض دارم.
۵ سال پیشترانه
7چرا کاراکترای دریا و روشنک و هانا انقدر زشت و پیره بعد دلارام اونهمه خوشگل دریا که کلا قیافش پره چروکه
۵ سال پیشAna
4هنوزم قدیمی هست💔💔😂کوتاه شد پارتا
۵ سال پیشSama
4واقعا عاشق این رمانم خیلی خوشحالم که نویسنده بقیه رمان روهم داره میزاره دستت طلا نویسنده جون
۵ سال پیش......
8واااااااای خدایا شکرت دیگه رسیدیم 😩 در انتظار پارت بعدی😪
۵ سال پیشفا
13هوراااااا بی صبرانه منتظر فردام😍😍😍
۵ سال پیشمیمونک
17پاااااااااارررررررررتتتتتتتتتت بعدی می رسیدیم به جایی که باید بخونیییییییم🥳🤠🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳خیلییی خوشحال شدم🤩🤩🤩🤩😛😛
۵ سال پیشیه بنده خدا
12خدااااا شکرت بلاخره از پارت بعد میرسیم وااای
۵ سال پیشمریم
17نویسنده جون انقدر عذابمون نده جون هرکی دوست داری الان یه روزه من نشستم تا برسم به قسمت جدیدش ولی یه روز دیگه باید صبر کنم!!!!!!!
۵ سال پیشعسل
11چه عجب بالاخر پارت فردا جدید هس
۵ سال پیشAzadeh
13خب خب خب بچه ها بالاخره رسیدیم به ادامه البته از فردا دیگه مرسی
۵ سال پیشمریم
7این پارت به شدت کسل کننده می باشد😑
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

❤تپش
0چرا همشا نمیزاریدددددد خدایاااااا خسته شدیم اعصابمون خوردشد😑