توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هجده :
بوی کباب، نان سنگک داغ و تازه و عطر ریحان در فضا پیچیده بود. جهانیار روی صندلی فرفورژهی مغازه لمیده و به دور از هیاهوی اطراف، آرنجش را لبهی میز گذاشته و خیره به شیشهی میز گرد مقابلش بود. سوئیچ را در دست میفشرد و گاهی تقهای به میز میزد. اخمهایش بیشتر از هر وقت دیگری در هم فرو رفته و سوک لب را با حرص زیر دندان نیش میفشرد. شقیقههای خیس عرقش، از فرط درد نبض میزد و خون به چشمها
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
اسرا
7عشق کمندعرفان کجابذاریم