پارت هجده :

بوی کباب، نان سنگک داغ و تازه و عطر ریحان در فضا پیچیده بود. جهانیار روی صندلی فرفورژه‌ی مغازه لمیده و به دور از هیاهوی اطراف، آرنجش را لبه‌ی میز گذاشته و خیره به شیشه‌ی میز گرد مقابلش بود. سوئیچ را در دست می‌فشرد و گاهی تقه‌ای به میز می‌زد. اخم‌هایش بیشتر از هر وقت دیگری در هم فرو رفته و سوک لب را با حرص زیر دندان نیش می‌فشرد. شقیقه‌های خیس عرقش، از فرط درد نبض می‌زد و خون به چشم‌ها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    7

    عشق کمندعرفان کجابذاریم

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!