پارت هشتاد و ششم :
خودش جلوتر از من از اتاق خارج شد.
از خودم بابت ضعفی که نشان داده بودم، بدم آمد.
سنگینی نگاه رز و مارگارت را احساس میکردم ولی عکس العملی نشان ندادم.
اسلحهام را همراه بیسیم و چند وسیله دیگر که لازم داشتم، برداشتم و از اتاق خارج شدم.
استفان رفته بود تا با کمیسر هماهنگ کند و زودتر مجوزش را بگیرد.
مطمئن بودم که الا دوباره داشت حرص میخورد و بد و بیراه بارمان میکرد.
ل
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Dayana
13درک نمیکنم چرا انقد از زرنیخ میترسه اون که میدونه زرنیخ فقط زمین رو از آشغالا پاک میکنه... اون زرنیخه مفید، جذاب و در عین حال سمی و خطرناک
۵ سال پیشسحر
11کاملا موافقم همشون تا الان باید فهمیده باشم که زرنیخ فقط خلافکار ها رو می کشه نه بیگناه ها رو پس چرا میگه (وقتی یاد تهدید زرنیخ میفتم) د آخه اون که نمیاد یه بچه رو بکشه
۵ سال پیشالما
10دقیقا👍 اما اینا رو موضوع حساس شدن با دیدن قدرتی که زرنیخ داره الان دیگه دارن جدیش میگرن چون اولاش بیتفاوت بودن والان واقعا میترسن چون فهمیدن که زرنیخ میتونه هر کاری بکنه😏😌🙃🙃
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sa_r_a
11درسته که زرنیخ مفیده ولی لاریسا هم یه مادرِ و نمیتونه رو جون بچش ریسک کنه و بیخیال طی کنه ،مخصوصا الان که زرنیخ به دخترش اشاره کرد 🙂💔