ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت بیست و نهم :
تلفن خونه زنگ خورد که کاوه برداشت نمی دونم پشت تلفن کی بود اما کاوه سریع کاپشنش را برداشت و زودرفت حتی توضیحی هم نداد. دلم مثل سیرو سرکه می جوشید و دل نگران بودم چون هرچی با کامیار تماس می گرفتم جواب نمی داد. موبایلم زنگ خورد که سریع دکمه اتصالو زدم.
_الو کاوه...
_المیرا من تا صبح نمیام خونه کامیار حالش بده بستریش کردن مواظب مامان باش.
_چیییی؟ کامیار چش شده؟ چرا حالش بده؟ چرا به
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
دخترک جذاب
0واییی چقد غمگین اشکم در اومد دایی منم بخاطر سرطان لعنتی فوت کرد😔😔😟🥺
۵ سال پیشمبینا
8نویسنده خواهش میکنم نزارید غمگین بشه خواهش میکنم کامیار نمیره
۵ سال پیشیاسمین
5نفسم بالا نمیاد🥺🥺🥺🥺🥺ترخداااا نه نویسندهه المیرا این همه سختی کشید حقش نیست این همه عذاب ...
۵ سال پیش...
9تورا خدا با ما این کار نکن طاقت این که کامی بمیره ندارم حالش خوب بشه🙏 با این که این رمانه ولی دلم درد گرفت چون مامانم با این مرض سرطان از دست دادمش😔 برای همه ی مریضای سرطانیها دعا کنید
۵ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
خدا مامانتو رحمت کنه عزیزکم
۵ سال پیشزینب
10ای مهمان کاوه به احتمال زیادامیره چه شودوای اگه امیر المیرارودیدببینیم چه عکس العملی ازخودش نشون بده وای المیرااگه امیردیدسکته می کنه
۵ سال پیشهیفاء
6مثل اینکه قراره امیربیاد
۵ سال پیشنازیلا
7احساس میکنم اون مهمون که از دبی میاد امیر هست اگر اینجوری بسه واااای 😔😪
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آیهان
1رمان فوق العاده خوبی فقط امیدوارم پایان خوبی داشته باشه ممنون ازنویسنده عزیز