پارت سیزده :

نگاهش به قطراتی بود که منظم از محفظه، داخل لوله سرم می‌چکید. هنوز هم تمام تنش کرخت بود و درد می‌کرد. بغضی بی سر و ته در گلویش بود و عذاب وجدان تنهایش نمی‌گذاشت. همچنان می‌لرزید و پتو را تا گردن روی خود کشیده بود. گه گاهی چشمانش بسته می‌شد و یکی از درون جداره سرش ضربه می‌زد؛ گویی کمک می‌خواست!
در باز شد و شادی، مغموم وارد اتاق شد. نگاهش سرتاسر چهره رکسانا را گز کرد و بغض گلویش را فشرد؛

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Echa

    2

    زنش داره تو تب میسوزه بعد این ول کرد رفت پیش رکسانا؟؟ ای مردک جومونگ نما

    ۳ سال پیش
  • ؟؟

    10

    باز هم میگم ای کاش ی آدم درست و حسابی وارد زندگی هستی بشه از کیان خوشم نمیاد😒

    ۵ سال پیش
  • .،.

    12

    هستی گناهی ندارع ک وارد این قضایا شد کیان و رکسانا هم حقشونه باید فکر اینجاهاش و میکردن قبل از عشق و حالشون😏بعدم زنش دارع تو تب میسوزه ولش کرد بره پیش دوست دخترش..😑ولی هستی طفلک کسی رو ندارع!💔😢

    ۵ سال پیش
  • ---

    15

    چقد رکسانا خرشانس بودف مفت و مجانی بچه سقط شد، حالا تو زندگی واقعی....

    ۵ سال پیش
  • هستی

    15

    همون بهتر بچه مرد تا به دنیا بیاد هنه بهش بگن حرومزاده😏😏😶😑

    ۵ سال پیش
  • غزل

    17

    خوشحالم ک بچه سقط شد

    ۵ سال پیش
  • م

    13

    خیلیییییی پارت کوتاه بود دوروز انتظار هیچی حداقل نویسنده عزیز شما هر روز پارت نمیزاری پارت بلندتر بزار اینطوری که شما میزارید با اینکه دلم نمیاد بگم دیگه نخونمیش بهتره حداقل عصبی نمیشیم وانتظار الکی

    ۵ سال پیش
کپی شد!