از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت سیزده :
نگاهش به قطراتی بود که منظم از محفظه، داخل لوله سرم میچکید. هنوز هم تمام تنش کرخت بود و درد میکرد. بغضی بی سر و ته در گلویش بود و عذاب وجدان تنهایش نمیگذاشت. همچنان میلرزید و پتو را تا گردن روی خود کشیده بود. گه گاهی چشمانش بسته میشد و یکی از درون جداره سرش ضربه میزد؛ گویی کمک میخواست!
در باز شد و شادی، مغموم وارد اتاق شد. نگاهش سرتاسر چهره رکسانا را گز کرد و بغض گلویش را فشرد؛
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
؟؟
10باز هم میگم ای کاش ی آدم درست و حسابی وارد زندگی هستی بشه از کیان خوشم نمیاد😒
۵ سال پیش.،.
12هستی گناهی ندارع ک وارد این قضایا شد کیان و رکسانا هم حقشونه باید فکر اینجاهاش و میکردن قبل از عشق و حالشون😏بعدم زنش دارع تو تب میسوزه ولش کرد بره پیش دوست دخترش..😑ولی هستی طفلک کسی رو ندارع!💔😢
۵ سال پیش---
15چقد رکسانا خرشانس بودف مفت و مجانی بچه سقط شد، حالا تو زندگی واقعی....
۵ سال پیشهستی
15همون بهتر بچه مرد تا به دنیا بیاد هنه بهش بگن حرومزاده😏😏😶😑
۵ سال پیشغزل
17خوشحالم ک بچه سقط شد
۵ سال پیشم
13خیلیییییی پارت کوتاه بود دوروز انتظار هیچی حداقل نویسنده عزیز شما هر روز پارت نمیزاری پارت بلندتر بزار اینطوری که شما میزارید با اینکه دلم نمیاد بگم دیگه نخونمیش بهتره حداقل عصبی نمیشیم وانتظار الکی
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Echa
2زنش داره تو تب میسوزه بعد این ول کرد رفت پیش رکسانا؟؟ ای مردک جومونگ نما