توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت دوازده :
صدای باز شدن در و ورود ماشین جهانیار به حیاط به گوش رسید. کمند با نیمنگاهی به پنجره گفت:
- خوبه که خودت میگی فکر و ذکر جهان ما بودیم، که زندگیش رو برای ما گذاشته، حالا که دلش رفته برای یه دختر، حقش نیست سنگ جلو پاش بندازی مامان. برو خواستگاری و واسش جبران کن!
طیبه چین به دماغش انداخت و با انزجار لب باز کرد:
- خُبه خُبه... تو نمیخواد به من یاد بدی چه کنم، چه نکنم! منم صلاح جهان رو می
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
6عالی بود
۵ سال پیشمهدیه
6چقدر قشنگه اول رمانو خوندنی گفتم مزخرفه اما حالا عالی شده مرسی نویسنده
۵ سال پیشMari
16دلم واسه شمیم میسوزه ...چق بده ک گناه پدر ومادر رو پای بچه مینویسن
۵ سال پیشدنیا
7خوب بود ممنون نگار جون فقط نمی دونم چرا باید تو هر رمانتون یکی باشه که خیلیا ازش بدشون بیاد 🤣🤣❤️♥️ ولی همه رمان هاتون عالی هستن
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
Sadaf
3عاشق لاتی حرف زدنشم😉