پارت دوازده :

صدای باز شدن در و ورود ماشین جهانیار به حیاط به گوش رسید. کمند با نیم‌نگاهی به پنجره گفت:
- خوبه که خودت میگی فکر و ذکر جهان ما بودیم، که زندگیش رو برای ما گذاشته، حالا که دلش رفته برای یه دختر، حقش نیست سنگ جلو پاش بندازی مامان. برو خواستگاری و واسش جبران کن!
طیبه چین به دماغش انداخت و با انزجار لب باز کرد:
- خُبه خُبه... تو نمی‌خواد به من یاد بدی چه کنم، چه نکنم! منم صلاح جهان رو می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sadaf

    3

    عاشق لاتی حرف زدنشم😉

    ۵ سال پیش
  • ...

    6

    عالی بود

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    6

    چقدر قشنگه اول رمانو خوندنی گفتم مزخرفه اما حالا عالی شده مرسی نویسنده

    ۵ سال پیش
  • Mari

    16

    دلم واسه شمیم میسوزه ...چق بده ک گناه پدر ومادر رو پای بچه مینویسن

    ۵ سال پیش
  • دنیا

    7

    خوب بود ممنون نگار جون فقط نمی دونم چرا باید تو هر رمانتون یکی باشه که خیلیا ازش بدشون بیاد 🤣🤣❤️♥️ ولی همه رمان هاتون عالی هستن

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!