پارت هفتم :

با احساس خارش بینی ام، دستی به آن کشیدم و پلک گشودم. با دیدن تبسم، که درست بالای سرم جا خوش کرده بود، احساس دلتنگی بی امان دلم را چنگ زد. با شوق از جایم پریدم در آغوش خواهرانه اش.


حرکتم آنقدر ناگهانی بود که کم مانده بود تعادلش را از دست بدهد و هردو با هم از تخت پرت شویم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    5

    لطفاََ عکس شخصیت بندازین🙏💕

    ۵ سال پیش
  • مریم

    2

    خیلی خوب بود من تازه دارم رمان شومینه رو میخونم رمان شومینه خیلی رمان خوبی هست مرسی ازتون🥰

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️