پارت هفده :

چند روز گذشته بود و من از اون شب به بعد دیگه کامیارو ندیدم....خودمم هم پایین نرفتم، انگار سرش خیلی شلوغ بود...تصمیم گرفتم خودم برم یه سر بهش بزنم...لباس های اسلشی که دیروز خریده بودم به تن کردم رنگ سفید مشکی، بهم میومد...کلاهم را که شبیه کلاه  کلاه قرمزی بود را سر کردم و به پایین رفتم. رسیدم پایین که دیدم  کامیار یه زن چادری رو بغل کرده،  بهش می خورد مسن باشه...اخمامو کردم تو هم اصلاً به کل نظرم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پارمیس

    4

    میشه بگید نویسنده که عکس کامی رو میزارید یا نه؟

    ۵ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    سلام دوست خوبم .اره عزیزم میزارم کمی صبر کنیدتا باشخصیت های جدیدی که داخل داستان میان بزارم🌹😘

    ۵ سال پیش
  • پارمیس

    2

    مرسیییی♥♥🥰😍😘🤩

    ۵ سال پیش
کپی شد!