پارت چهارده :

صبح با صدای زنگ در چشم گشودم...آه کیه این وقت صبح.... بلند گفتم:
- کیه؟ 
دیدم صدایی نمیاد به سمت در رفتم و دستگیر در را فشردم...
اوف این پسرک مزخرف اینجا چه می خواهد؟
_بفرمایین 
_دیشب دیدم اومدی گفتم بیام سلامی عرض کنم...
_سلامتون عرض شد می تونید برید ...
_بروکنار ببینم ...
منو زد کنار و رفت رو مبل دست دومی که خریده بودم نشست چشمانم گرد شد چقدر پرویه...
_هنوز که وسایلتو نچ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • دنیا

    2

    میشه عکس کامی رو بزارید

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    4

    کامی خیلی باحاله

    ۵ سال پیش
  • فری

    7

    میشه لدفن عکس کامی رو بزاری با مادرش...پارت قشنگی بود خیلی خندیدم مخصوصا اونجا که گفت الی خیر نبینی کمرک شکست

    ۵ سال پیش
  • مفتش

    14

    کامی پسر همون زنس که همراه الی تو اتوبوس بود

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️