پارت هشتاد و یک :
یقه لباسش رو توی مشتم فشردم و تو صورتش رفتم که سرش رو کج کرد و گفت: حالا چون من خواهرت رو بوسیدم، درسته که تو هم بیای همچین کاری رو بکنی؟ اینجا خانواده نشسته شوهر عمه!
حرصی با زانو روی رونش کوبیدم که ترسیده "هین" بلندی کشید و با چشمهای گرد شده لب زد: اگه دو سانتی متر اینور تر میخورد، آرزوی داییشدن رو باید به گور میبردی.
از شدت عصبانیت دیگه نمیدونستم چی کار باید بکنمØ
لطفا صبر کنید...
